تبليغاتX
ایران تالشستان irantaleshstan

                             ققنوس خاکستر نشین تالش

 آیا حکومت جمهوری آذربایجان ( آران و شیروان ) در اجرای سیاست سرکوب و امحاء علیه اقوام ایرانی زبان آن کشور موفق خواهد شد ؟ .

پاسخ به این پرسش زمانی پیچیده می شود که در مقام مقایسه وضعیت کنونی ایرانی زبان های قفقاز با وضعیت آنان در زمان حکومت استالین برمی آییم . در این مقایسه می بینیم که مسئله از لحاظ شکلی یکی ست اما از لخاظ ماهوی و هدف متفاوت است .

روس ها در امپراتوری سوسیالیستی خود با سیاست سرکوب قومی ، به دنبال  برچیدن زمینه های بروز بحران و تنش در مناطق قومی و ملت سازی  بودند . آن ها در چهارچوب آن سیاست برای گروه اندکی از زبانهای رایج در کشور پهناور شوروی مجوز ادامه زندگی صادر کرده بودند و زبان ها و گویش ها یی را که گویشوران کمتری داشتند اما می توانستند به موقع خود کارکرد سیاسی و اجتماعی داشته باشند ، ( مانند آوار ، تالشی و کردی ) در لیست سیاه قرار داده و هر سال آمار تازه ای از کاهش گویشوران آن هارا اعلام می کردند . چنانکه در آمار رسمی سال 1989 شمار تالشی زبانان آن کشور به 22 هزار نفر رسیده بود . اما دیدیم که پس از فروپاشی  شوروی ققنوس اقوام و زبان های کوچک ، ناگهان شکوهمند و سترگ سر از خاکستر خود در آورد و به پرواز آمد .

مضمون کلی سیاست روسها تامین امنیت داخلی و ژرفا دادن به روند روسی شدن ملت ها ی تابع روسیه بود . اما اکنون تامین امنیت داخلی ، جای خود را به محاسبات و کشاکش های فرا ملی داده و ژرفا بخشی به نفوذ زبان و فرهنگ ملت حاکم بر ملل تابعه ی یک امپراتوری ، به خصومت قومی و تلاش برای محو هویت اقلیت های قومی و زبانی به نفع اکثریت حاکم در جمهوری آذربایجان ، در راستای سیاست های پان تورکیسم ، با هدف توسعه طلبی ارضی و تشکیل یک امپراتوری خیالی جدید با نام اوراسیا یا جهان تورک به رهبری ترکیه مبدل شده است . از این رو اقلیت های زبانی جمهوری آذربایجان ، به ویژه قوم تالش  نه به اقتضای تحکیم امنیت داخلی و همسان سازی ملی ، بلکه به جهت کاهش نفوذ ایران و به اقتضای مقاصد و منافع کشوری ثالث ، زیر تازیانه سرکوب حاکمان کشور خود قرار گرفته اند .

فرایند سرکوب تالشان به عنوان بزرگترین اقلیت قومی و زبانی جمهوری آذربایجان و نماد و مظهر ایرانیت در آن کشور ، درست از زمانی آغاز شد که ابوالفضل محمد اف پس تصرف میز حکومت از راه کودتایی آرام علیه ایاز مطلب اف ، عازم ترکیه شد و برای ادای احترام به آرامگاه آتاتورک رفت و در آنجا خود را ایلچی ایشان در اران و شیروان خواند و به ابوالفضل ایلچی بیگ مشهور گشت .

اقدامات خصمانه  ایلچی بیگ با اقلیت های ایرانی زبان به ویژه تالشان ، به صورتی بسیار سطحی و سهل انگارانه و در عین حال آشکارا صورت می گرفت . همین موضوع موجب رویارویی بی پروا ی تالشان با گروه ایلچی بیگ ، بروز تنش در کشور و واگرایی تالشان از حاکمان باکو و زمینه ساز قیام اهالی شهرستانهای جنوب جمهوری آذربایجان برای تشکیل جمهوری خودمختار موسوم به تالش مغان گردید .

در آن شرایط بود که بی کفایتی دولت ایلچی بیگ برای اربابانش محرز گشت و پس از بروز حوادثی ، حیدر علی اف نخجوانی تدریجا به حکومت رسید . ایشان که سیاستمداری کارکشته و دست پرورده کا . گ . ب بود ، ماموریت ایلچی بیگ را زیرکانه و به شیوه  کارآمد تری برعهده گرفت و زمانی که هنوز رئیس جمهور نشده بود ، سرهنگ علی اکرم همت اف را برای مطالبه و تشکیل جمهوری تالش مغان تشویق کرد ولی بعدا با فریب صورت حسین اف رهبر شورشیان گنجه که باکو را مسلحانه به تصرف درآورده بود ، و با تکیه بر قدرت و موقعیت او ، فرمان سرکوب برپا دارندگان جمهوری تالش مغان را صادر کرد و به این ترتیب ضربه ای سخت بر پیکر قوم تالش وارد نمود ، اتحاد و انسجام موجود در بین آن قوم را درهم ریخت ، بسیاری از روشنفکران و نخبگان سیاسی قوم مذکور متواری یا محاکمه و زندانی شدند ، تمامی مراکز فرهنگی و اجتماعی آن قوم تعطیل شد و تالشان برای چند سال با رعب و سرخوردگی به انزوا رانده شدند . اما این پایان ماجرا نبود . گروهی از روشنفکران و فعالان سیاسی و فرهنگی تالش شمالی در داخل و خارج از کشور به تلاش خود برای احیای حقوق دمکراتیک تالشان ادامه دادند . پس از تقاضای جمهوری آذربایجان برای پیوستن به شورای اروپا و مطرح شدن شرایط اروپا برای پذیرفتن آن تقاضا ، فرصت مناسبی پیش آمد که تالشان  در جهت تحقق حداقل خواسته های خویش از آن به خوبی استفاده کردند و در نتیجه علی اکرم همت اف از زندان آزاد شد ، آن گروه از هم رزمانش از جمله هلال محمد اف  نخست وزیر و فخرالدین عباس زاده رئیس مجلس جمهوری تالش مغان ، که در تبعید به سر می بردند به با بازگشتند ، مرکز مدنیت تالشان دوباره اجازه فعالیت یافت ، نشریه صدای تالش پس از نه سال تعطیلی باردیگ منتشر شد و تردد فعالان فرهنگی تالش شمالی به ایران افزایش یافت. اما این ها چیز هایی نبودند که از نظر پان تورکیست ها و مخالفان ایران دور بماند . دوباره حساسیت ها و نگرانی ها نسبت به تالشان در ارگانهای امنیتی و پلیسی باکو اوج گرفت . به لحاظ این که کلیه تحرکات تالشان قانونی و مورد تایید ناظران شورای اروپا بود ، کسی متعرض و مانع آنها نمی توانست بشود . از این رو برای ادامه سرکوب و ترساندن و منزوی کردن تالشان هویت خواه ، سناریوی دسیسه به اجرا درآمد . بر اساس آن سناریو باید یکی از مشهورترین و شریف ترین رهبران نخبگان قوم تالش قربانی می شد و دفتر مرکز مدنیت و نشریه صدای تالش لاک مهر می گردید . در آن بازی شرم آور قرعه به نام نوروزعلی محمد اف رئیس شعبه زبانهای ایرانی آکادمی علوم باکو، مدیر نشریه صدای تالش و رئیس قبلی و معاون کنونی مرکز مدنیت افتاد .اورا به اتهام واهی دریافت کمک مالی از بعضی ایرانی ها و تالاش برای دامن زدن به اختلافات قومی بازداشت شد و ÷س از تحمل یک سال زندان و شکنجه ، در یک دادگاه فرمایشی محاکمه و بدون هیچ دلیل و مدرک و صرفا به استناد اظهارات یک فرد بیمار و فاقد تعادل روانی ، به تحمل ده سال زندان محکوم گردید . همچنین ارگانهای امنیتی باکو با دخیل  و متهم ساختن برخی از روشنفکران برجسته تالش ایران در پرونده نوروزعلی ، شرایطی به وجود آورده که داشتن رابطه با آن ها در مقام جرم قرارگرفت .

این دسیسه و تحرکات پلیسی دولت باکو علیه تالشان ، متاسفانه حتی برای زمان کوتاهی هم که باشد، موثر واقع شده است . آن زهر چشم نشان دادن ، روشنفکران تالش شمالی را از فعالیت پیشین بازداشته و حتی اغلب آنها ، روابط خود را با فعالان و موسسات فرهنگی تالش ایران قطع کرده اند  . در ادارات و مراکز دولتی جمهوری آذربایجان ، تالش بودن و به تالشی سخن گفتن به امری مجرمانه تبدیل شده است . تمام تریبونهای ابراز وجود از تالشان گرفته شده ودر عرصه رسانه ای آن کشور حضوری ندارند . واین دقیقا همان چیزی ست که حکومت باکو به دنبال آن بود .

آیا ققنوس پیر تالش  ، در شمال آستاررود دوباره به

             خاکستر نشسته است ؟

                  به نقل از سایت تالشان      علی عبدلی

+ نوشته شده توسط تالشستانی زوئه در دوشنبه ششم آبان 1387 و ساعت 11:9 |