تبليغاتX
ایران تالشستان irantaleshstan

شکنجه تالشان شمالی و نامه ی فدایت شوم جعلی سایتهای پان ترکیست از زبان یک طالشی!

 

تالشان در سال جاری در جمهوری جعلی آذربایجان شرایط بسیار سختی را تجربه میکنند به نقشه ایران

 

بنگریدمنطقه تالش شمالی و مرکز آن لنکران حتی از نظر جغرافیای طبیعی کاملا داخل خاک ایران است و

 

گویی به دور هموطنان خود سیم خاردار کشیده ایم هیهات که چند کیلومتر انسوتر از خانه های گرممان

 

برادران و خواهران ما تحت شکنجه و فشار شدید پان ترکیستها به سر میبرند چرا که زبانشان تالشی ست

 

چرا  خود را تالش و  ایرانی  میدانندچرا که نگاه حسرتبارشان به سمت خانه های گرم ماست چرا که آنها از

 

جایی دیگر به وطنشان نیامده اند چرا که زمین زیر پایشان حداقل به گواهی تاریخ ۴ هزار سال است که

 

وطنشان است و هنوز میکروسکوپ  تاریخ تا هر کجا که در زمان عمیق میشود آثار زبان وتمدن همین

 

مردم نجیب را می یابد.تالشان شمالی زیرشکنجه روحی زبانی و جسمی  شدیدی قرار دارند تا جایی که

 

حکومت باکو دانشمندان کهنسال تالش را نیز دستگیر کرده و نوروزعلی محمداف که زبانشناس است و هیچ

 

کاری به فعالیتهای سیاسی ندارد را نیز دستگیر و تحت شکنجه قرار داده است  همینطور المان قلی اف و

 

بسیاری دیگر   از اساتید دانشگاه که از نوابغ تالش شمالی بودند همچون آتاخان ابیل اف تهدید به دستگیری

 

و قتل شدند و به ناچار به روسیه مهاجرت کردند با همه ی این فشارها که در آذربایجان بر تالشان روا

 

میشودتالشان به شدت برای احقاق حقوقشان مبارزه میکنند  اما قبیحانه ترین زاویه را سایتهای پان ترکیسم

 

که در ایران فعالند در مورد تالش دارند و با کشیدن نقشه های کذایی تالش ایران را نیز در محدوده آذربایجان

 

جنوبی قرار میدهند  و با نوشتن مطالب جعلی مثل نامه های ساختگی(نامه منِ طلشی به تو آریا گرا!!!!)

 

میخواهند تالشان را عاشق قاتلین خود( فرهنگ کثیف پان ترکیسم) نشان دهند! از عنوان این نامه معلوم

 

است که یک پان ترک این مطلب را نوشته به این دلیل که یک تالش خود را تالش مینامد نه طالشی!!!! آنهم

 

با ط دسته دار!!! دوم اینکه اسامی فارسی مثل چوبر با تلفظ ترکی چوبار آمده و کلمات ترکی مثل نام جعلی و

 

ترکی قزل اوزن با تلفظ ترکی غلیظ قیزیل ازن آمده است .دیگر برای اصلاح این موارد دیر است چرا که کبک

 

سرش داخل برف است و...نش را همه دیده اند. فریاد تالشان را دیگر نمیشود جعل کرد تالش سر راست کرده

 

و از کوهها، زبان فرهنگ و وطن خود دفاع میکند

 

تالشستان سرزمین تالشان است و پایه های سیمهای

 

خاردار جدایی امروز به شدت لرزان است.

+ نوشته شده توسط تالشستانی زوئه در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 و ساعت 1:30 |

                                      بسمه تعالی

بيانيه انجمن تالشان مقيم مركز(خانه تالشان) در مورد استان تالشستان

 

رئيس جمهور محترم كشور سرافرازمان ايران اسلامي

 

جناب آقاي دكتر محمود احمدي نژاد:

 

               استان گيلان اين استان زرخيز و عالم پرور، اين محروم سبز كه روزگاري دروازه تمدن ايران زمين شمرده مي شد هميشه با وسعت كمش نسبت به ديگر استانها نقش قابل توجه و چشمگيري در تغذيه ي اقتصادي كشور داشته است و باري نه بيش از استعدادهايش بلكه بيش از امكاناتش را بر دوش كشيده است.

              امروز كه كشورمان ايران در تاريخ پر نشيب و فراز خود به روزگاري رسيده كه با فراغ خاطر بيشتر به توسعه مي انديشد و پس از انقلاب مبارك اسلامي ايران و هشت سال دفاع مقدس به روزهايي رسيده است كه در راه ترميم كاستي ها و رفع نواقص و پيشرفت همه جانبه گام بر مي دارد، زمان آن فرا رسيده كه به ارتقاء سياسي استان گيلان بيانديشيم و جدا از هرگونه تعصبات تند روانه و كور قومي، واقع گرايانه به دغدغه ها و مشكلات اين استان به خصوص سرزمين تالش در جنوب و غرب اين استان كه نسبت به ديگر مناطق استان محروم تر است بپردازيم.

             سرزمين تالش كه بخشهايي از آن در استان گيلان و استان اردبيل قرار دارد، بخشي فوق العاده مستعد از سرزمينمان ايران است و شگفت انگيز است كه با وجود منابع عظيم طبيعي و استعدادهاي كم نظيرش در محروميت به سر مي برد.

             اگر امروز به ارتقاء سياسي، اقتصادي فرهنگي استان گيلان توجه شود, پر واضح است اين منطقه به ياري بخشهايي از استان اردبيل استعداد تبديل شدن به دو استان را دارد و همانطور كه پاسخ به نياز توسعه در استان خراسان آن را به سه استان با تمركز بيشتر تقسيم كرد و يا قزوين را از پايتخت كشور منفك و تبديل به استان نمود، اين راهكار مي تواند مشمول حال گيلان نيز بگردد. همانطور كه مستحضريد كشورهايي همچون فرانسه و تركيه با نصف مساحت ايران داراي بيش از 95 استان هستند و تعدد استان اگر طبق نيازها و با كارشناسي صورت پذيرد بي شك نشان پيشرفت، ترقي و توسعه است.

خانه تالشان تهران به عنوان يكي از نمايندگان فرهنگي صدها هزار نفر از مردم خطه تالش، پاسخگويي به اين نياز استان گيلان و منطقه وسيع تالش را منوط به تشكيل استـان تالـش مي داند و از رئيس جمهور محبوب و فرهيخته جناب آقاي دكتر محمود احمدي نژاد تقاضاي تشكيل شوراي كارشناسي براي بررسي طرح استان تالش را دارد.

به اميد روزي كه شاهد باروري همه استعدادهاي مناطق زرخيز شمال كشور باشيم.  

                                                                

                      انجمن تالشان مقيم تهران(خانه تالشان)

 

+ نوشته شده توسط تالشستانی زوئه در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 و ساعت 23:18 |

متن طومار مردمی تالشان به رئیس جمهور محترم  که در سفر ایشان به تالشستان تقدیمشان شد هزاران امضا ؛ مُهر و  در پای این طومار و حتی اثر انگشت پیرمردان وپیرزنان تالش  نشان از عزم جدی مردم منطقه تالش برای تشکیل استان تالشستان دارد:

« بسم الله الرحمن الرحیم »

رئیس جمهور محبوب ملت شریف ایران

جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد:

          

 با سلام و درود بر روح مطهر بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی (ره)، ارواح

 

پاک شهدای گلگون کفن هشت سال دفاع مقدس، رهبر معظم انقلاب و مرد علم و ایمان و عمل، دکتر

 

محمود احمدی نژاد که به دردهای منطقه ی تالش گوش می سپارد، به ایمان مردم تالش ایمان دارد و به

 

عهد آسمانی خویش با این بخش از خاک مقدس ایران جامه ی عمل خواهد پوشاند.

        

رئیس جمهور محترم! مدافع حقوق ملت شریف ایران! این  درخواست و دغدغه ی صدها هزار نفر از مردم

 

خطه ی سرسبز اما محروم تالش بزرگ است که به سمع و نظر شما می رسد. 

        

هزاران دست رنج دیده و پینه بســته، هزاران دست اندیشمــند و هزاران دست توانمند و توانگر، بر پای

 

این طومار، این آرزو و این حق به امضاء نشسته اند:

       

 سرزمین تالش بزرگ خاستگاه قوم کهن ایرانی و مسلمان تالش، سرزمین وسیعی است که نیمی از

 

استان گیلان و بخش هایی از استان اردبیل را شامل می شود و شهرستان های آستارا، تالش،

 

رضوانشهر، ماسال، فومن، صومعه سرا، رودبار، شفت، خلخال و نمین را در خود جای داده است.(البته

 

حیطه ی فرهنگی، تاریخی و جغرافیایی تالش فراتر از تقسیمات سیاسی کنونی است و بخشی از این

 

سرزمین در عهدنامه ننگین ترکمنچای از مام میهن ازلی خود ایران جدا گشته است. با این حال در

 

مناطق به اجبار جدا شده نیز تالشان تنها قومی هستند که بر ایرانی و اسلامی بودن خویش پای می

 

فشارند.)اکثریت قومی در این سرزمین متعلق به قوم تالش است که به زبان تالشی تکلم می کنند؛ با این

 

وصف، سرزمین تالش با بیش از یک میلیون نفر جمعیت نمونه ی کامل زندگی مسالمت آمیز تالش،

 

گیلک، ترک و مذاهب تشیّع و تسنن است. سرزمین تالش با داشتن هزاران هکتار جنگل باستانی با

 

درختانی پهن برگ،مراتع سرسبز و فرح بخش ییلاقی،قلّه ها و قلعه ها، مناظر سحرانگیز و چشم

 

اندازهای بی بدیل طبیعی، مزارع برنج و چای، صدها کیلومتر سواحل زیبا، میادین گازی و نفتی، معادن

 

غنی، تولیدات متنوع دامی، صدها اثر تاریخی و باستانی، معماری مورد توجه در سطح جهانی، پیشینه

 

ی تاریخی و تمدنی چندین هزار ساله، صنایع دستی منحصر به فرد، جاذبه های خاص فرهنگی و

 

موقعیت استراتژیک سیاسی، استعدادهای بالقوه بسیاری دارد؛ اما در کنار این همه استعداد فرهنگی،

 

جغرافیایی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، این منطقه به دلیل ستم حاکمان پیشین، توزیع نشدن

 

درست امکانات، نداشتن متولی فرهنگی، نداشتن تمرکز اقتصادی و تخصیص ناکافی بودجه های

 

عمرانی  منتج به توسعه نیافتگی  و با مشکلات  عدیده ای مواجه است؛ همچون از بین رفتن جنگل

 

های بکر و بی نظیر، آلودگی رودخانه ها، بیکاری روز افزون جوانان، تصادفات جاده ای مرگبار، از بین

 

رفتن زبان و فرهنگ کهن ایرانی ـ اسلامی تالـــشان، نفوذ فرهنگهای بیگانه ، مهاجرت جوانان تحصیل

 

کرده تالش به خارج از منطقه (چیزی که منجر به سوء استفاده ی دشمنان نظام و سرزمین عزیزمان ایران

 

خواهد شد و تهدیدی است برای امنیت ملی )، کم رونقی صنعت توریزم و اکوتوریزم و .

         

با عنایت به موارد مطروحه، ما مردم سرزمین تالش از حضرتعالی به عنوان عالی ترین مقام اجرایی کشور

 

تقاضای تـشکیل اسـتان تالـش را داریم. بی شک با استان شدن سرزمین تالش بزرگ که نیازی فرا قومی

 

است؛ شاهد رشد و توسعه ی همه جانبه ی این خطه از خاک مقدس کشور عزیزمان ایران خواهیم بود.

 

مردم سلحشور تالش در طول تاریخ مرزداران جان بر کف میهن اسلامی مان بوده اند؛ بی تردید ایجاد

 

استان تالش نقش مثبت و کاراتری در امنیت ملی و حفظ تمامیت ارضی کشور خواهد داشت.

 

تشکیل استان تالش توجیهات اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و تاریخی بسیاری دارد که در

 

مقالات متعدد بدانها اشاره شده است و به پیوست طومار تقدیم خواهد شد. امید است با انجام کارهای

 

کارشناسی و امعان نظر، این خواست دیرین مردم منطقه رنگ واقعیت به خود بگیرد و رئیس جمهوری

 

عدالت مدار با اجابت این درخواست مردمی، برگ زرینی به عنوان یادگار دوران ریاست جمهوری خویش

 

به تاریخ پر افتخار ایران و منطقه ی تاریخی تالش بیفزایند و روزی فرا رسد که ریاست جمهوری

 

کـــشورمان به اسـتان تالـش سفر کنند.

 

 

با سپاس بیکران: اقشار مختلف مردم همیشه در صحنه ی تالـش بـزرگ

 

(آستارا، تالش، رضوانشهر، ماسال، صومعه سرا، فومن، شفت، رودبار، خلخال و نمین ).

+ نوشته شده توسط تالشستانی زوئه در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 و ساعت 23:12 |
تالشستان سرزمین  تالشان

    سرزمین باستانی تالشان از کاسپین (قزوین)  شروع و با در بر گرفتن تمامی اردبیل تا شمال باکو گسترده بوده است هم اکنون این قوم بزرگ وکهن ایرانی بین دو رود  سپید رود و  کورا   با جمعیتی بیش از ۲ ملیون نفر زندگی میکنند  با احتساب  بیش از یک ونیم ملیون تالش مهاجر به اقصی نقاط جهان  موسکو مینسک تهران استراسبورگ امستردام  مونترال ویرجینیا و..... هم اکنون حدود چهار ملیون تالش در جهان زنگی میکنند وبیش از صد مرکز فرهنگی اجتماعی و سیاسی و روزنامه و مجله دارند تالشان جهان با گرایش شدید به ایران و عشق فراوان به سرزمین نیاکان خود برای احیای سیاسی فرهنگی اقتصادی تالشستان مبارزه میکنند  .ان بخش که به اجبار در عهدنامه ننگین ترکمنچای از ایران جدا شده برای تشکیل دولتی مستقل وهمسو با ایران  با حکومت پان ترکیستی آذربایجان مبارزه میکند . تا چشم انداز بازگشت دوباره به آغوش ایران و برداشتن سیمهای خاردار محقق گردد و آن بخش که در سرزمین ازلی خود ایران است در تلاش برای تشکیل استان تالشستان است تا سد محکمی در مقابل پان ترکیسم ایجاد کند وساعد مشت محکم  وگره گشته ی ایران در قفقاز باشدمشتی که از دریای خزر محافظت خواهد کرد  مشتی که تیر آرش کمانگیر رادر دست دارد تیری که مرز ایران و توران را می نمایاند .  

 

+ نوشته شده توسط تالشستانی زوئه در چهارشنبه پنجم دی 1386 و ساعت 15:35 |
اين دعواي لفظي و سخنان نماينده اردبيل منجر به عکس العمل نمايندگان گيلان شد. ناصر عاشوري دراين باره به خبرنگاران  مي گويد: وزارت کشور به خاطر اعتراض هاي گيلاني هاي مقيم مرکز و پيگيري هاي ما، طي اطلاعيه اي اعلام کرد   که الحاق آستارا به استان اردبيل منتفي است.اما علي رغم اعتراض هاي ما، آقاي نوعي اقدم در سفر به جمهوري آذربايجان آنجا هم مصاحبه اي مي کند و به بحث آستارا و گمرک آستارا اشاره مي کند. در حاليکه اين مباحث بار امنيتي دارد و در راستاي سياست هاي تجزيه طلبانه امريکا و با توجه به بحث پان ترکيسم در منطقه است. ما از عواقب اين اظهارنظرها نگران شديم و جواب ايشان را داديم.

وي درباره نحوه بخوردبا اين اظهارات مي گويد: براي اينکه جواب ايشان را بدهيم يک نظريه جديدي را مطرح کرديم. اولا اينکه امکان انتزاع آستارا اصلا وجود ندارد. چون شواهد و اسناد و مدارک مي گويد که آستارا در طول تاريخ جزيي از گيلان بوده است و خواهد بود. اما اگر اصرار زيادي روي اين مساله شود ما از آقاي رييس جمهور درخواست کرديم که اگر قصد تقسيم استان ها را دارند، به دليل توانمندي هاي شهرهاي تالش نشين گيلان، شهرهايي مانند ماسال، رضوانشهر، آستارا، تالش و هشتپر و شهرهاي همزبان استان اردبيل مانند عنبران و نمين و بيله سوار هم که تالشي هستند از استان هاي گيلان و اردبيل جدا شوند و استان جديدي به نام استان تالشستان را ايجاد کنند. مخصوصا که روستاهايي مانند امام رود ، شال و... در استان اردبيل، نزديکي هاي بيشتري با مردم توالش و انزلي دارند و تمايل دارند که روابط فرهنگي و اقتصادي شان با گيلان بيشتر شود و جزو گيلان شوند.
نماينده مردم فومن و شفت مي افزايد: اين شهرها با توجه به توانمندي هاي اقتصادي، کشاورزي و به لحاظ دارا بودن مراتع سرسبز، دريا، بندر و تعدد بخش ها و شهرستان ها، استعداد استان شدن را دارد. در ضمن مردم اين منطقه، با استان شدن تالشستان به هدف توسعه و عدالت طلبي آقاي رييس جمهور هم نزديک مي شوند. علاوه براين استان گيلان هم از لحاظ شاخص توسعه و سرانه مي تواند به سرعت توسعه پيدا کند. يعني اعتبارات استان با کم شدن شهرهايش بيشتر مي شود. در ضمن توانمندي هاي اين مناطق بسيار بيشتر از قزوين و قم و خراسان شمالي و رضوي وجنوبي است که در سال هاي اخير به استان تبديل شدند.

وقتي از ناصر عاشوري مي پرسم که چه لزومي به ايجاد استان تالشستان است مي گويد:   وقتي اردبيل به آستارا که پيشاني گيلان است چشم طمع دارد، ما هم جهت ترقي مردم اين منطقه چنين پيشنهادي داديم. هرچه باشد توانمندي اين شهرها از قم که به تنهايي يک استان شد بيشتر است.
رييس مجمع نمايندگان گيلان همچنين اذعان مي کند که تمام نمايندگان گيلان با اين طرح موافقت دارند./ 

اما اين تمام بحث نيست. بهمن محمدياري نماينده تالش حتي پارا فراتر مي گذارد و مي گويد صومعه سرا و فومن و ماسوله که جز شهرهاي بزرگ و مهم گيلان هستند و در نزديکي رشت قرار دارند هم جزو استان جديد محسوب شوند. محمدياري درگفت و گو با خبرنگار روز مي گويد: حرف هاي نماينده اردبيل اينقدر استدلال و قدرت سياسي ندارد که به آن توجهي شود. هر حرفي که زده مي شود بايد زمينه اجرايي هم داشته باشد، اما اين حرف نماينده اردبيل فقط در حد شعار است.

وي درباره ايجاد استان تالشستان مي گويد: شهرهاي تالش نشين مانند رضوانشهر، تالش و ماسال و حتي صومعه سرا و فومن و ماسوله که قسمت اعظم جمعيت شان تالشي هستند، استعداد استان شدن را دارند. اما اگر حرف حقي را مي زنيم بايد شرايط جامعه و ذهن مردم هم آمادگي پذيرش آن را داشته باشد. اميدوارم که شرايط اين کار در آينده ايجاد شود ولي نه بر اساس سخنان نماينده اردبيل، بلکه بر اساس منطق و تاريخ تالش بايد اين کار را  جلو برود .
نماينده مردم تالش در پاسخ يه اين سئوال که آيا زمينه هاي اجرايي اين طرح فراهم است مي گويد: زمینه های اجرای این طرح  در حال شکل گیری است موضوع با رییس جمهور مطرح شده و ایشان  با موضوع منطقی برخورد کردند و سوالات اجرایی پرسیدند.  تومارهای مردمی برای تشکیل استان تالشستان که حاوی هزاران امضا بود ه به دست مقامات وزارت کشور  و رییس جمهور رسیده است.

 شفت و فومن و صومعه سرا و ماسوله و ماسال و آستارا در اولويت  طرح استان تالشستان  قرار دارند و بخش هايي هم از خلخال که در استان اردبيل است به استان تالشستان  ملحق مي شوند.

تلخیص از شماره ی ۱۵ ماهنامه بهار تالش و سایت خبر روز

+ نوشته شده توسط تالشستانی زوئه در چهارشنبه پنجم دی 1386 و ساعت 12:58 |
نگرشی بر مسایل زبانی در جمهوری آذربایجان نویسنده دكترعنایت الله رضا ۳۱ خرداد ۱۳۸۴ چكيده: جمهوری کنونی آذربایجان که در ماخذ ایرانی و سریانی « اران » و « ران » نام داشت در ماخذ مولفان یونان و روم باستان ، با عنوان « آلبانیا » و در ماخذ ارمنی با نام « آلوان = اغوان » و « الوانک = اغوانک » و در ماخذ گرجی ( ایبریایی ) به صورت « رانی » آمده است . هرودوت از وجود سه قوم میک ( موخوی ) ، کاسپ و اوتی در محدوده جمهوری کنونی آذربایجان طی سده های ششم و پنجم پیش از میلاد خبر داده است. استرابون که در سده نخست پیش از میلاد و سده نخست میلادی می زیسته ، از وجود بیست و شش قوم و طایفه در سرزمین مذکور یاد کرده است. از اقوام شناخته شده ساکن اران (آلبانیا) می توان به اقوام کاطس (کاسپ) ، آلبان (ران) ، میک که به سبب مشابهت آن را با موغان یکی پنداشته‌اند ، گل (گیل) ، اوتی (اودین) و گرگر ، سیلو (یلب) ، لوپن (لیپین) ، وات ، گاو ، گلوآر ، خرسان ، خچماتاک ، پاسخ( پوسخ)، پوکوان ، تاواسپاران ، خی بیوان ، لاهیج ، تات ، تالش ، بودوگ ، کریز ، کردو خینالوگ اشاره کرد . بعضی از این نامها در آثار مولفان باستان و برخی در نوشته های مولفان عصر ما آمده است. در طول تاریخ ، مسائل زبانی همواره با مسائل و پدیده های قومی در رابطه ای بسیار نزدیک بوده اند . فلذا در بررسی در بررسی مسائل زبانی در جمهوری آذربایجان ، توجه به مسائل قومی ، امری است بسیار ضروری. پس از انقلاب روسیه و اعلام حکومت شوروی در اران که نام جمهوری آذربایجان و سپس نام جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان بر آن نهاده بودند، مبارزه با گسترش زبان پارسی آغاز گشت. خط و کتابت پارسی رایج در آن سرزمین، نخست به لاتینی و اندکی بعد به حروف الفبای روسی بدل شد. مدارس ایرانی که در آنها دانش آموزان به زبان پارسی درس می خواندند بسته شد. حتی به اقوام ایرانی زبان آن سرزمین اجازه تحصیل به زبان پارسی داده نمی شد. در طول تاریخ، مسایل زبانی همواره با مسایل و پدیده های قومی در رابطه ای بسیار نزدیک بوده اند. در بحث، بررسی و اظهارنظر پیرامون مسایل زبانی، مسایل قومی را نمی توان از دیده دور داشت. بنابراین در بررسی مسایل زبانی در جمهوری آذربایجان، توجه به مسایل قومی، امری است بسیار ضروری. جمهوری کنونی آذربایجان که در ماخذ ایرانی و سریانی «اران» و «ران» نام داشت، در مآخذ مولفان یونان و روم باستان، با عنوان «آلبانیا» و در ماخذ ارمنی با نام «آلوان = آغوان» و «آلوانک = آغوانک» و در مآخذ گرجی (ایبریایی) به صورت «رانی» آمده است.(1) هرودوت از وجود سه قوم میک (موخوی2)، کاسپ3 و اوتی4 در محدوده جمهوری کنونی آذربایجان طی سده های ششم و پنجم پیش از میلاد خبر داده است.(2) استرابون که در سده نخست پیش از میلاد و سده نخست میلادی می زیسته، از وجود بیست و شش قوم و طایفه در سرزمین مذکور یاد کرده است.(3) از اقوام شناخته شده ساکن اران (آلبانیا) می توان به اقوام کاطس (کاسپ)، آلبان (ران)، میک که به سبب مشابهت آن را با موغان یکی پنداشته اند، گل (گیل)، اوتی (اودین) و گرگر، سیلو5 (یلب)، لوپن6(لیپین)، وات7، گاو8، گلوآر9، خرسان10، خچماتاک11، پاسخ12 (پوسخ)، پوکوآن13، تاواسپاران14، خی بیوان15، لاهیج، تات، تالش، بودوگ16، کریز17، کردوخینالوگ اشاره کرد. بعضی از این نام ها در آثار مولفان باستان و برخی در نوشته های مولفان عصر ما آمده است. استرابون ضمن اشاره به وجود بیست و شش قوم در سرزمین آلبانیا (اران) می نویسد که هر قبیله زبان خاص خود را داشت و مردم آن سرزمین به بیست و شش زبان سخن می گفتند.(4) بنابر مآخذ مندرج در آثار محققان، اکنون در جمهوری آذربایجان چند قوم برجا مانده اند. اینان تات ها، تالشی ها، اودین ها که خود را اودی و اوتی می نامند و نیز مردم گروه قومی شاه داغ شامل بودوگ ها، کریزها و خینالوگ ها هستند که هر یک به زبان و گویش خاص خود سخن می گویند.(5) از واژه ها و دستور زبان ارانی که زبان عمده ساکنان اران بوده، جز چند اسم خاص و نام های اقوام و قبایل برجا نمانده است. در سده پنجم میلادی کشیشی ارمنی به نام مسروپ ماشتوتس 14 به تدوین خط و کتابت ارانی همت گمارد. در این دوره به زبانی ارانی اشاره شده است. موسی خورنی تاریخنگار ارمنی سده پنجم میلادی در کتاب «تاریخ ارمنستان» با تفصیل به این مطلب اشاره کرده است.(6) از مآخذ چنین برمی آید که زبان قوم گرگر، منشاء و پایه زبان ارانی را تشکیل می داده است. موسی خورنی ضمن اشاره به این مطلب می نویسد که مسروپ ماشتوتس «برای زبان سرشار از اصوات خشن، ناموزون، حلقی، عاری از پیوستگی و بربرگونه گرگرها، حروف الفبایی پدید آورد».(7) برای بسیاری از قفقازشناسان این مساله مطرح بوده است که زبان مردم اران به کدام یک از گروه های زبانی تعلق داشته است. شانیدزه محقق گرجی، بر این عقیده است که پس از تصرف قفقاز از سوی تازیان، مردم آن منطقه هنوز به زبان خود سخن می گفتند.(8) ابن حوقل که در سده چهارم هجری می زیسته، ضمن اشاره به تعدد زبان و گویش در کوهستان های اطراف برذعه (بردع) متذکر شده است که «زبان مردم برذعه، ارانی است».(9) از نوشته ابن حوقل چنین برمی آید که زبان ارانی تا زمان او وجود داشته و سپس راه انقراض پیموده است. اکادمیسین بارتولد معتقد است که ارانی ها، دارای آثار مکتوب خویش بودند و کتاب مقدس (انجیل)، به زبان ارانی ترجمه شده بود.(10) با این وصف طی گذشت زمان، نه تنها خط و کتابت، بلکه زبان آنان نیز از میان رفت.(11) گروهی ابراز تردید کرده، متذکر شده اند که قومی با دارا بودن آثار مکتوب و داشتن کتاب مقدس، چگونه ممکن است زبان خود را از دست بدهد؟ بارتولد در پاسخ به این ابزار تردید متذکر گردید که «ما به نمونه های بسیاری از این قبیل بر می خوریم». وی ضمن اشاره به زبان خوارزمی اظهار داشت: «با آن که زبان خوارزمی تا سده یازدهم میلادی، دارای اسناد و مدارک مکتوب بود، مع هذا به کلی از میان رفت، ولی بعضی واژه های خوارزمی همچنان باقی مانده است. به نظر من، بعضی واژه های ارانی (آلبانیایی) نیز نزد مردم این سرزمین، باقی و محفوظ مانده است. چه بسا ممکن است در استان سابق باکو نیز به این واژه ها برخورد کرد.» (12) مساله از میان رفتن یک زبان و استحاله آن در زبان دیگر، مطلب تازه ای نیست. در تاریخ از این گونه حوادث بسیار بوده اند. نمونه آن انقراض زبان های مردم مصر و شمال آفریقا که جای خود را به زبان عربی داد و نیز زبانهای مردم ماوراءالنهر (ورارود)، اران، آذربایجان و روم شرقی (آسیای صغیر) که در زبان ترکی مستحیل شدند. سرزمین اران بعدها به چند منطقه اران، شروان، قراباغ و غیره منقسم گشت. بعضی مردم این مناطق، از اقوام ایرانی زبان بوده اند که از آن جمله اند، گل ها (گیل ها)، تالشی ها، تات ها و لاهیج ها. اینان مانند بعضی گروههای قومی ساکن این سرزمین زبان خود را حفظ کردند. وجود اقوام ایرانی زبان در منطقه اران و شروان، سبب رواج زبان پارسی دری در میان مردم آن سرزمین شد. مردمی که به گویشهای ایرانی گفتگو می کردند، در قفقاز نیز زبان پارسی را حتی در دوره حکمرانی ترکان، به عنوان عامل ارتباط میان خود حفظ کردند. پس از جنگهای ایران و روس و حاکمیت روس ها بر قفقاز، زبان پارسی همچنان جایگاهی بس والا داشت. کسی میرزا فتحعلی آخونداف، عباسقلی آقاباکیخانوف و بسیاری دیگر را مجبور نکرده بود، به فارسی بنویسند و شعر بسرایند. جز از مدارس دولتی و خصوصی، حتی در مکتب خانه های قفقاز نیز شاگردان به پارسی درس می خواندند و این زبان را وسیله ارتباط میان خود می دانستند. رواج و گسترش زبان فارسی در قفقاز، هرگز اجباری نبود، بلکه داوطلبانه و اختیاری بود. در دربند، تفلیس، شروان، گنجه، بردع، بیلقان، نخجوان و اطراف رود کر (کورا)، شکوفایی فرهنگ ایرانی که زبان پارسی ناقل و حامل آن بود، به روشنی احساس می شد. خاقانی شروانی پیرامون این شکوفایی فرهنگی و جایگاه آن در اطراف رود کر و مقایسه آن با مناطق اطراف قندهار و ماوراءالنهر چنین نوشت: «...کهتر، روزی [به] مبالغت ثنای مفرط می راند در باب نهر کر که بر سایر انهار قندهار و قیروان و میان خانه ایران و توران به منافع رسانیدن شرف دارد و صدهزار دریای فضیلت و صفا و طریقت از اشخاص اصفیا و روسا بر شط آن رود و شاطی آن نهر توان یافت». در اثر ارزشمند محقق محترم آقای عزیز دولت آبادی، نامها و نمونه هایی از اشعار یکصد و هفتاد و هفت تن از سخنوران پارسی گوی قفقاز چون خاقانی شروانی، نظامی گنجه ای، مجیرالدین بیلقانی، ابوالعلای گنجه ای، مهستی گنجه ای و بزرگان ادب پارسی آمده است.(13) پس از انقلاب روسیه و اعلام حکومت شوروی در اران که نام جمهوری آذربایجان و سپس نام جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان بر آن نهاده بودند، مبارزه با گسترش زبان پارسی آغاز گشت. خط و کتابت پارسی رایج در آن سرزمین، نخست به لاتینی و اندکی بعد به حروف الفبای روسی بدل شد. مدارس ایرانی که در آنها دانش آموزان به زبان پارسی درس می خواندند بسته شد. حتی به اقوام ایرانی زبان آن سرزمین اجازه تحصیل به زبان پارسی داده نمی شد. اینان که در محدوده خود به گویشهای ایرانی خویش گفتگو می کردند، ناگزیر شدند در مدارس ترکی زبان یا روسی زبان تحصیل کنند. حال آن که پس از نفوذ ترکان در پهنه قفقاز، نه تنها گروههای قومی ایرانی زبان ، بلکه عناصر غیرایرانی ساکن قفقاز نیز پارسی را به عنوان زبان کتابت و رابطه رسمی میان خود پذیرا شدند. چنان که پیشتر اشاره شد، گروه های قومی تات، تالش، لاهیج و کرد، از اقوام ایرانی زبان ساکن جمهوری آذربایجان هستند. تاتها قوم ایرانی کوچکی هستند که در قفقاز سکنی دارند و زبان آنها تاتی است. کسانی که به این زبان گفتگو می کنند در محدوه های جزیره مانند کوچکی واقع در نواحی مختلف از جمله شبه جزیره آبشوران (در قصبه های بالاخانی، سوراخانی، صابونچی، مشتقی18 و چند منطقه مسکونی دیگر)، شمال شرق جمهوری آذربایجان در دامنه کوههای خیزین19، سیازان20، قوناق کند، دوچی، قوبا(قبه)، اسماعیل لی و نیز در شهرهای دربند، مخاچ قلعه، بویناک21 و بعضی روستاهای جمهوری داغستان و نیز چند شهر شمال قفقاز، به ویژه شهرهای گروزنی22 و نالچیک23 سکنی دارند.(14) در گذشته تاتها از دیدگاه معتقدئات دینی به دو گروه بخش بخش می شدند: 1. تاتهای یهودی که بیشتر در داغستان، وارتاشن24 و قوبا (قبه) در جمهوری آذربایجان زندگی می کنند؛ 2. تاتهای مسلمان که در شبه جزیره آبشوران، خیزین، دوه چی و دیگر نواحی سکنی دارند؛ این تقسیم بندی تاکنون نیز به صورت زبانی باقی مانده است.(15) هر یک از این گروه ها به لهجه های خاص خود سخن می گویند و میان آنها تفاوتهایی وجود دارد. از دیدگاه معتقدات دینی، گروه دیگری نیز با عنوان تاتهای مسیحی در روستای ماتراسه25، در بخش اسماعیل لی و روستای کیلور26 بخش دوه چی جمهوری آذربایجان زندگی می کنند و به تاتهای مسلمان گرایش دارند. گویش تاتی لاهیج های بخش اسماعیل لی جمهوری آذربایجان تا اندازه ای مورد مطالعه و بررسی قرار گرفته است. البته میان تاتهای لاهیج و زبان لاهیجی آن منطقه تفاوتهایی وجود دارد. تاتهای مسلمان بعضی سنی و بعضی شیعه مذهبند. از روستای افروجه (16) تا قوناق کند، همه جا تات نشین بود، ولی مردم آن به شدت ترکی شده اند.(17) در منطقه ای به مساحت دو هزار کیلومتر مربع، در اراضی پنج منطقه خیزین، سیازان، دوه چی، قوناق کند و قوبا، جز از لاهیج، گویش تاتی تاتهای مسلمان رایج است طول این منطقه 90 و پهنای آن 30 کیلومتر است. در این محدوده وسیع هنوز به نام های پارسی نواحی چون چهره زمین، گل یخ، خیزی، تودار، چارمامازور، گیلان آوا، گرمیان، چهار قشلاق ، دره زارات ، گنداب ، زیبه ، چراغ ، گیره سنگ ، رنگی دار، افروجه ، دوراهی، گام - گام، یوسف قاسم ، بد ، خانگاه ، زیرتنگه ، خروشه برمی خوریم که تاتها در آن نواحی زندگی می کنند. دو زبانی در میان تاتهای جمهوری آذربایجان صورتی گسترده یافته است. در روستاهایی که نزدیک راههای عمده قرار گرفته اند، اغلب اهالی، جز تاتی، زبان ترکی نیز می دانند. کسانی که ترکی نمی دانند، اغلب سالخوردگان و یا کودکانی هستند که به سن مدرسه نرسیده اند. خانواده هایی هستند که در آن بزرگترها میان خود به تاتی تکلم می کنند، ولی با فرزندان خود ناگزیر به ترکی سخن می گویند. نوجوانان و جوانان یا گویش تاتی را نمی دانند، یا این که بسیار بد تکلم می کنند. سالخوردگان نیک به یاد دارند که زمانی در سرزمینَان گویش تاتی رایج و متداول بود و مناطق تحت سکونت آنان «تاتی زبان» خوانده می شد، ولی اکنون تنها بخشی از اعضای خانواده ها، درون خانه به تاتی سخن می گویند. ازدواج و آوردن عروس از روستاهایی که اهالی آن روستاها به زبان ترکی سخن می گویند، سبب نفوذ و گسترش زبان ترکی میان تاتها شده است. کسانی که برای تحصیل و یا خدمت در ارتش به مناطق ترکی زبان می روند، پس از بازگشت به روستاهای خود، ناگزیر به ترکی سخن می گویند، زیرا در دوران تحصیل و یا خدمت سربازی زبان مادری را از یاد برده اند.(18) اغلب زنان سالخورده هنوز قادر به تکلم درست به زبان ترکی نیستند. کودکان در مدرسه ها تنها زبان ترکی را می آموزند خوانندگان در مجالس جشن و سرور تنها به ترکی ترانه می خوانند، چون تاکنون از سوی دولت و دستگاههای رادیو، تلویزیون و موسسات هنری هیچ توجهی به فرهنگ و هنر این گروه از مردم و نیز دیگر گروههای قومی مبذول نشده است. بدین روال گویشهای تاتی زیر سیطره زبان ترکی حاکم قرار گرفته و در حال نابودی و انقراض کامل است. فقدان آثار مکتوب به زبان تاتی یا پارسی، جریان مساعدی برای استحاله این زبان، در زبان ترکی فراهم کرده است. وضع تالشی ها از این نیز دردناکتر است. متاسفانه تاکنون آمار رسمی درباره شمار تاتها و تالشی ها ارائه نشده است. سرزمین تالش بخشی از ایران بود که در سال 1813 میلادی با انعقاد پیمان گلستان و سپس ترکمان چای در سال 1828 میلادی، قسمتی از آن ضمیمه امپراتوری روسیه شد.(19) بنابراین تحقیقات ب.و.میللر، با آن که 3/86 درصد اهالی لنکران، 4/82 درصد اهالی جوند، 4/86 درصد اهالی آستارای جدا شده از ایران، 30 درصد اهالی موسی لی و 2/1 درصد اهالی ورگه دوران، تالشی هستند، مع هذا گروههای معینی از این قوم ایرانی کهن را به خاطر رضایت بعضی ناسیونالیستهای ترکی زبان قفقاز، مستحیل و منقرض تلقی می کنند. این گونه برخورد از دوران امپراتوری روسیه معمول بوده است. «چرکاسکی27» که در خدمت پتر اول امپراتور روسیه قرار داشت، به وی توصیه کرد که شهرها و مناطق اطراف دریای خزر را هر چه زودتر به روسیه ملحق کند، زیرا ترکان عثمانی چنین قصدی دارند و تاخیر در این کار زیانبار خواهد بود».(20) در سال 1723 میلادی روس ها به سواحل تالش حمله ور شدند و در بهار همان سال شهر رشت را به تصرف آوردند، ولی تصرف رشت دیری نپایید. سپاه ایران در سال 1734 میلادی سرزمین تالش و کرانه های جنوبی دریای خزر را از تصرف بیگانگان خارج کرد.(21) در سال 1812 میلادی بار دیگر بخشی از سرزمین تالش به تصرف سپاه روس درآمده و در سال 1828 میلادی ضمیمه خاک روسیه شد. در دائره المعارف بزرگ شوروی زیر عنوان «تالش ها» مطالبی آمده است که موید سیاست استحاله نسبت به مردم تالش است. در اینجا شمار تالشی های ایران را در سال 1972 نزدیک هفتاد هزار نفر نوشته اند، حال آن که به شمار تالشی های جمهوری آذربایجان، حتی اندک اشاره ای نشده است. در همین مجلد به نکته ای بس شگفت انگیز برمی خوریم که نمونه ای از سیاست استحاله این قوم در میان ترکی زبانان است. در مطلب دائره المعارف چنین آمده است: «در اتحاد شوروی، تالشی ها که با آذربایجانی ها (مقصود ترکی زبانان جمهوری آذربایجان است) از دیدگاه فرهنگ مادی و معنوی بسیار نزدیک هستند، با اینان درآمیخته و ممزوج شده اند. از این رو در سرشماری سال 1970 از آنان به صورتی جداگانه یاد نشده است».(22) تاکنون ندانسته ایم که تالشی ها چه وجه مشترکی با ترکی زبانان قفقاز دارند؟ نکته قابل ذکر آن که 19 سال پس از سرشماری سال 1970، مراد حاجی یف گزارشگر یکی از نشریه های مسکو، شمار مردم تالش را در سال 1989 تا پانصد هزار نوشته است.(23) همین گزارشگر شمار تالشی ها را ضمن مصاحبه با یکی از مسئولان سرشماری جمهوری آذربایجان جویا شد. آن شخص مسئول در پاسخ وی چنین گفت: «زمانی بود که تالشی ها وجود داشتند، ولی حالا دیگر وجود ندارند. آنها مستحیل و ادغام شده اند.»(24) شگفتا، در کتاب دو جلدی زیر عنوان «مردم قفقاز» که به سال 1962 در مسکو به چاپ رسید، فصلی کامل به مردم تالش ساکن جمهوری آذربایجان اختصاص یافته است. چگونه ممکن است ظرف هشت سال استحاله و انقراض کامل این قوم صورت گرفته باشد؟(25) در اتحاد شوروی، تالشی ها به عنوان قومی جداگانه منظور نشده اند. آن بخش از مردم تالش که در جمهوری آذربایجان سکنی دارند، همانند تاتها، لاهیج ها و دیگر مردم ایرانی زبان آن سرزمین از تحصیل به زبان مادری و نیز از تحصیل به زبان فارسی محرومند. اینان ناگزیر از تحصیل به زبان ترکی هستند. حالت دوزبانی در میان این مردم، رفته رفته به مرگ زبان قومی و استحاله آن در زبان حاکم ترکی می انجامد. در کتاب «مردم قفقاز» نویسنده فصل مربوط به تالش ها، پیرامون زبان مردم تالش چنین نوشته است: «گر چه زبان تالشی تا روزگار ما پابرجا مانده است، ولی محدوده آن رفته رفته تنگ و تنگ تر می شود... اکنون به تقریب همه تالشی ها دوزبانی هستند و به موازات زبان مادری خود، به زبان آذربایجانی (ترکی قفقازی) گفتگو می کنند».(26) در مورد کردهای ساکن جمهوری آذربایجان نیز وضع بر همین منوال است. طبق آمار غیررسمی متجاوز از دویست و پنجاه هزار کرد در آن جمهوری زندگی می کنند، ولی رسماً اعلام شده است که در آنجا کردی وجود ندارد. با آن که این مساله بارها از سوی کردان مطرح شده است، هیچ پاسخی تاکنون دریافت نشده است. زمانی درس خوانده های اقوام ایرانی زبان ساکن قفقاز دوزبانی بودند و جز از زبان قومی زبان پارسی را نیز می دانستند، چنان که از اشعار و نوشته های آنان پیداست. با ورود زبان ترکی در آغاز سه زبانی و حتی با ورود زبان روسی ناگزیر چهار زبانی شدند. زبانهای روسی و ترکی با بهره گیری از قدرت حاکم، عرصه را بر زبان فارسی تنگ و آن را در محدوده قفقاز بسیار ضعیف و منقرض کردند. متعاقب آن نوبت به انقراض گویشهای قومی رسید و چنان که دیدیم این گویشها نیز در حال انقراضند. اکنون جدال میان زبان روسی و زبان حاکم محلی جریان دارد. تا چه پیش آید. به گفته فردوسی : سحر تا چه زاید، شب آبستن است. پی نوشت ها : 1- دکتر عنایت الله رضا، عضو هیات تحریریه فصلنامه مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز است. Mukhoi2- Kasp3- Uti4- Silv5- Lupen6- Vat7- Gav8- Gluar9- Khrsan10- Khechmatak11- Paskh12- Pukuan13- Tavasparan14- Khibivan15- Budug16- 17- Mashtaghi18- Khizin19- Siazan20- Buynak21- Grozni22- Nalchik23- Vartashen24- Matrasa25- Cherkasskii26- یادداشتها 1. مارکوارت، یوزف، ایرانشهر، بر مبنای جغرافیای موسی خورنی، ترجمه دکتر مریم میراحمدی، تهران، 1373، صص 221-222 و حاشیه های 181 و 186 2. Herodotus, with an English Transiation, London the Loeb classical Library, 1948, Book III, 92, 93, VII, 67,68 3. The Geography of Strabo, London, Loeb, 1984, Book XI, 4,6. 4. Ibid 5. Trofimova A.G., Guliev, G.A., Narodi kavkaza, II, Moscow, 1962, Str.181-204. 6. Movses Khorenatsi, Istoriia Armenii, Perevod G.Sarkisiana, Erevan, 1990, kn. III, gl.52, 53,54, str. 192-194. 7. Ibid., kn. III, gl57, str.194. 8. shanidze A.G., Iazik I pismo kavkazskikh albantsev, Vestnik etdel. Obsh. Nauk AN Gruz SSR, Tbilisi, 1960 str.169. 9- ابن حوقل، صوره الارض، ترجمه دکتر جعفر شعار، تهران، 1345، ص 96. 10. Bartold, V.V., Mesto prikaspiiskikh oblastei v istorii musulmanskogo mira, Sochineniia, Tom II, chast (1), Moscow, 1963, str. 662. 11. Ibid. 12. Ibid., Str. 662-663. 13. دولت آبادی، عزیز، سرایندگان شعرپارسی در قفقاز، تهران، 1370. 14. Griunberg A.A. Izik severoazerbaijanskikh Tatov, Leningrad. 1963. 15. Ibid. 16. نام پارسی «افروجه» آب فروجسته است. این نام به سبب نزدیکی محل به آبشاری است که آب آن از فراز کوه، فرو می ریزد. 17. Griunberg A.A., Iazik severoazerbaijanskikh Tatov, Leningrad, 1963. 18. Ibid. 19. Trofiwova A.G., Talishi V kn. Narodi Kavkaza, Tom II, Moscow, 1962, str. 187-188. 20. Istoriia Azerbaijana, pod red. I.A. Huseinova I dr., Baku, 1958, Tom I, str.298. 21. محمدکاظم مروی، وزیر مرو، عالم آرای نادری، به تصحیح دکتر محمدامین ریاحی، تهران، 1369، ج1، ص 366-388؛ Istoriia Azerbaijana, pod L.A. Huseinova I dr., Baku, V.I, 1958, str.317-318. 22. Bolshaia Sovetskaia Entsiklopediia, Tretie izdanie, Moscow, Tom XXV, 1976, str. 237. 23. Hajiev Murat, Vo krug sveta, 1989, No.7. 24. Ibid 25. Talishi v kn. Narodi kavkaza, pod red. Gardanov B.A. idr., Moscow, 1962., str. 187-194. 26. Trofimova A.G. Talishi, v kn. Narodi Kavkaza, v.II, Moscow, 1962, str. 187. آخرین بروز رسانی ( ۳۱ خرداد ۱۳۸۴ ) فارسي Azeri English Russia صفحه اصلي نشریات تماس با ما درباره مؤسسه نشریه شماره نهم از سایت موسسه فرهنگی آران
+ نوشته شده توسط تالشستانی زوئه در چهارشنبه پنجم دی 1386 و ساعت 0:6 |

خبرگزاري توران در خبري سخنان علي اکرام همت اف را منتشر کرد. به گزارش خبرگزاري توران: رييس جمهوري خودخوانده تالش – مغان مدعي شده است که دستگيري دوفعال فرهنگي تالشهاي جمهوري آذربايجان بنام  نوروزعلي محمداف سردبير نشريه " صداي تالش " ( توليشي صدو) و المان قلي اف يکي از همکاران اين نشريه  ، با مناسبات آمريکا – ايران مرتبط است .علي اکرام همت اف گفته است:  . حاکميت مي توانست تالشهاي تندروتر دستگير کند، اما با بازداشت آنها مي خواهد تمامي تالشها را بترساند. علي اکرام همت اف مدعي شده است: بخشي از ملت تالش  به مشارکت جمهوري آذربايجان در مساله ايران اعتراض مي کند که چرا با عضو شدن در ناتو  در صدد ترساند ایران است .علي اکرام همت اف افزوده است: سخنان الهام علي اف رييس جمهوري آذربايجان مبني بر مخالفت با حل مساله اتمي ايران با توسل به نيروي نظامي نيز به منظور پرده پوشي بر موضع اصلي جمهوري آذربايجان بيان شده است.

علي اکرام همت اف افزوده است : حيدرعلي اف رييس جمهوري گذشته جمهوري آذربايجان نيز به منظور کسب رضايت آمريکا با  جانشيني الهام علي اف بجاي وي  در ائتلاف ضدعراق مشارکت کرد و اکنون نيز مساله  تمديد زمان رياست جمهوري الهام علي اف مطرح است و به محض رضايت جرج بوش با آن ، جمهوري آذربايجان به ائتلاف عليه ايران خواهد پيوست." علي اکرام همت اف در تحليل تبليغات ايران در ميان تالشها و فعاليت تحريک آميز شبکه  " سحر " ايران در فراخوان از تالشها براي عصيان عليه آذربايجان ، باکو را  به عدم توجه کافي به تالشها متهم کرد. علي اکرام همت اف افزوده است: " تالشها بجاي توجه  شاهد تبعيض هستند و به همين علت در صدد تماس با نيروهاي نزديک به خود برآمده اند" 

  نکته: علی اکرم همت اف رییس جمهور منتخب  ملت تالش است و تالشان شمالی با رای گیری پارلمان ورییس جمهور خود را انتخاب کردند  .انشای خصمانه سایت توران مربوط به پان ترکیسم افراطی است.

+ نوشته شده توسط تالشستانی زوئه در سه شنبه چهارم دی 1386 و ساعت 14:33 |

 

تالش‌هاي ایران شمالی در آرزوی دولت مستقل (روزنامه هفته ايچي، ، نويسنده النور ـ 23/1/86)

 

تالش‌هاي تجزيه‌طلب در آرزوي ايجاد «دولت مستقل » در ایران شمالی این موضوع درتمامی سایت‌هاي اينترنتي متعلق به تالش‌ها منعكس شده است

.

فخر‌الدين عباس‌زاده رييس مجلس ملي جمهوري خودخوانده تالش ـ مغان و از فعالان جنبش بيداري ملي تالش، مدعي است، از لنکران و سالیان  گرفته تا شبه جزيره آبشرون و سواحل درياي خزر جزو سرزمين‌هاي پدري تالش‌ها محسوب مي‌شوند. به گفته وي، تالش‌ها عمدتا در اراضي ايران شمالی ( جمهوری آذربایجان )   و ایران اسلامیبه سر مي‌برند: «سرزمين‌هاي پدري ما همواره توسط اشغالگران روس غصب شده است. بنا بر اين، اغلب تالش‌ها بين ساير اقوام ادغام شده‌اند».

وی مي‌افزايد كه نقض حقوق تالش‌ها توسط حکومت باکو مي‌شود.زیرا این حکومت تالشها را طرفدار تشکیل دولت مستقل و حامی  ایران میداند . وي با عالي ارزيابي كردن خدمات علي‌اكرام همت‌اف از نظريه‌پردازان جمهوري خودخوانده تالش ـ مغان، وي را قهرمان قرن بيستم ناميده است. علی اکرام همت اف پس از فروپاشی شوروی حکومت مستقل تالش – مغان را تشکیل داد اما این حکومت دمکراتیک در پی هجوم ارتش باکو سقوط کرد و دهها تن از تالشها در دفاع از حکومت تالش – مغان کشته شدند.

عباس‌زاده با ابراز تاسف از ناكامي تالش‌ها از ايجاد جمهوري تالش ـ مغان در دوران حكومت ابوالفضل الچي‌بي و حيدر علي‌اف در افزود: منطقه تالش – مغان که در آن حکومت خود را مدتی برپا کردیم  ميهن اجداد ما است. ما میخواهیم از ستمگریهای دولت باکو رها شویم.هر ملتي در آرزوي آزادي به سر مي‌برد و بايد براي حفظ گذشته و ساختن آينده خود بكوشد.

وي اعطاي خودمختاري به تالش‌ها از سوی حکومت باکو  را ضروري دانست و گفت: زبان تالش بايد بعنوان يكي از زبان‌هاي رسمي اعلام شود. در حالی که حتی انتشار یک صفحه نشریه به زبان تالشی ممنوع است . نشریه " صدای تالش " بعد از انتشار یک شماره توقیف شد و سردبیر و کارکنان ان زندانی شدند و هنوز تحت شکنجه قرار دارند.

ظاهر‌الدين ابراهيمي يكي از دانشمندان  تالش‌ نيز مي‌نويسد: در ایران شمالی ( جمهوری آذربايجان ) نه حزب حاكم و نه مخالفان دولت به فكر حل مسايل اقليت‌هاي قومي هستند. آنها برای سرکوب اقلیتهای قومی برنامه مشترکی دارند و ما تالشها یا باید حکومت مستقل تشکیل بدهیم و یا باید تلاش کنیم در آینده به ایران که سرزمین نیاکان ماست ملحق شویم.

وي با اشاره به تلاش تالش‌ها براي ايجاد دولت خود در سال‌هاي 1918 و 1993 ، افزود: تالش‌ها هنوز با سختي‌هاي فراواني در آينده روبرو خواهند شد.

در سايت‌هاي اينترنتي متعلق به تالش‌هاي استقلال طلب نحوه مناسبات ميان ايران و آمريكا بعنوان یکی از علل  ناكامي تالش‌ها از دستيابي به استقلال و خودمختاری یا الحاق به ایران ، توصيف شده و آمده است: از آنجايي كه تالش‌ها خود را از اقوام فارسي‌زبان مي‌دانند، تنفر خود را از آمريكايي‌ها بطور آشكار بيان مي‌كنند.

فعالان فرهنگی و سیاسی  تالش همچنين مدعي هستند كه نوروز علي محمداف سردبير نشريه «صداي تالش» و المان قلي‌اف يكي از همكاران وي به دليل داشتن تمايل نسبت به ايران در 2 فوريه بازداشت شدند.

ـ نظرات عباس‌زاده در رابطه با مناقشه قره‌باغ نيز جلب توجه مي‌كند. وي مي‌گويد كه دولت باکوقادر به حل اين مناقشه نيست.

عباس‌زاده گفت :  در ایران شمالی ( جمهوری آذربايجان ) يك ميليون و 500 هزار تالش زندگي مي‌كنند: «تعداد تالش‌‌ها در ايران نيز بیش از یک ملیون نفر مي‌باشد».

شایان ذکر است طبق اعلام رسمی دولت باکو جمعیت ایران شمالی ) جمهوری آذربایجان ) 8 میلیون نفر است که 2 میلیون نفر از ان در روسیه اقامت دارند و حدود 500 هزار نفر طی سالهای گذشته به خارج مهاجرت کرده اند.در حال حاضر یک میلیون و 500 هزار نفر از جمعیت 5/5 میلیونی ایران شمالی را تالشها تشکیل میدهند که از ابتدایی ترین حقوق فرهنگی و سیاسی و اقتصادی محروم هستند.

 از سایت ایران شمالی

+ نوشته شده توسط تالشستانی زوئه در سه شنبه چهارم دی 1386 و ساعت 14:17 |

 سندی در مورد جدایی تالش شمالی  از ایران در عهدنامه ننگین

تالش سرزمين بزرگي است كه از  غرب رود سپید رود (رودبار و شفت و فومن)شروع شده و از شرق

به اسالم خلخال و از شمال تا كنار رود كورا ادامه يافته و مناطق هشتپر ، آستارا، لنكران و ساليان را

شامل مي شود. اين منطقه بر اثر جنگهاي 12 ساله ايران و روس به دو قسمت تقسيم شده و روسها

قسمت اعظم آنرا در جريان جنگهاي مذكور گرفتند و قسمت باقي‌مانده آن امروز جزء استان گيلان است.

البته شاهزاده عباس‌ميرزا پس از پايان جنگ ايران و روس در مورد اينكه تمامي تالش همچنان جزء خاك

 ايران باشد خيلي بحث و جدل نمودند، ولي متاسفانه چون در جنگهاي ايران و روس، روسها فاتح جنگ

بودند و نيروي ايران پس از 12 سال جنگ آنهم با قدرت برتر آنروز جهان كه ناپلئون را نيز از پاي

در آورده‌بود، بسيار تحليل رفته‌بود، متاسفانه روسها به استدلالات منطقي اين شاهزاده دلير توجه

 نكردند. در اين مورد توجه كنيد به مطالب آورده شده در كتاب زندگي عباس‌ميرزا به قلم ميرزا مسعود

 انصاري كه مي‌نويسد:

«... حضرت والا عباس‌ميرزا آنگاه شرط دوم را كه عبارت از تفويض تالش بود شروع كردند، چون بر خاطر

خطير آن حضرت گران بود كه يك وجب از ملك ايران به اختيار و جز در جنگ واگذار فرمايند و در مورد تالش

چون هنوز در تصرف ميرحسن‌خان بود توقف نموده و مكالمات مفصل فرمودند؛ خلاصة فرمايش اينكه چون

 باعث خصومت دولتين، اختلال امر سرحد مملكتين بوده تا سرحدي خداداد ما بين دو دولت قبول نباشد،

 رشته اين مصالحه نيز كه به دست ما بسته مي شود در اندك زمان گسسته خواهدشد و براي اثبات و

دوام مصالحه، شايسته آن مي‌دانم كه رودخانه ارس تا اتصال آن به رودخانه كُر (كورا يا كورش) و پس از

آن رود كُر تا التقا به درياي خزر سرحد دو مملكت باشد تا به اين واسطه مِن بَعد سالهاي دراز غايله

وحشت بين اين دو دولت پديدار نگردد، روسيه بعد از اينكه بدون قبول شروط ثلاثه مأذون به مكالمه

حرف مصالح باشند، از قبول اين تكليف سرباز زدند. حضرت وليعهد فرمودند كه شروط اصليه و فرعيه

مصالحه را اولاً تمام كنند و امر تالش مسكوت‌ٌعنه بماند تا در اين باب مجدداً به امناي روسيه اظهار شود

و رد و قبول دولت، مدار حفظ و تسليم آن ولايت باشد وكلاي روسيه از قبول اين معني نيز امتناع كردند.»

در نقشه مقابل منطقه وسيع تالش نشان داده‌شده‌است، بطوري كه ملاحظه مي‌شود، رود ارس و كر در

 شمال اين منطقه به يكديگر وصل مي گردد و از آن پس رود كر مسير خود را تا التقا به درياي خزر طي

مي‌كند، اگر روسها نظر شاهزاده عباس‌ميرزا را در مورد به رسميت شناختن  اين مرز طبيعي، قبول

مي‌كردند، به احتمال قريب به يقين در حال حاظر نيز مرز طبيعي و سياسي ايران در شمال غربي كشور

را هر دو رود ارس و كر تشكيل مي‌دادند، لازم به ذكر است پس از آنكه در جنگ اول ايران و روس طبق

قرارداد گلستان تالش شمالي از ايران منتزع گرديد، ايرانيان مجدداً در جنگ دوم آنرا باز پس گرفتند،

اما چون تبريز به اشغال قواي روس در آمده بود، هر چه مرحوم عباس‌‌ميرزا در مورد انتزاع خاك تالش از

 مملكت ايران اصرار كردند، به نتيجه نرسيد و عاقبت تالش شمالي همچنان در اختيار روسها باقي‌ماند و

 اكنون نيز اين قسمت جزئي از خاك جمهوري آذربايجان مي باشد.

لازم به يادآوري است كه اهالي تالش عشق زيادي به ايران و ايرانيان داشته و آنرا وطن اصلي خود مي

دانند نمونه‌اي از اين عشق و علاقه را در هنگام سقوط دولت شوروي به طور بسيار بارزي ملاحظه

 نموديم و ديديم كه اهالي اين منطقه با چه عشقي از پل آستارا مي گذشتند و مشتاقانه پا به خاك

 ايران مي‌نهادند. يكي از اسنادي كه در آرشيو وزارت امور خارجه ايران نگهداري مي شود و قابل توجه

 است، دستورات وزارت امور‌خارجه ايران به نماينده ايران در كنفرانس صلح، بعد از جنگ جهاني اول و

در هنگامي است كه متعاقب سقوط دولت روسيه تزاري، دولت ايران سعي داشته است كه در مناطقي

كه همواره دولت امپراتوري متجاوز روسيه تزاري سعي در تضييع حق ايران داشته و در شرف تشكيل

 دولت هاي جديدالخلقه بوده‌اند در دفاع از حقوق از دست رفته ايران فعالانه اقدام نمايد و يكي از اين

 مناطق كه در بند 4 نامه وزارت امور‌خارجه به نماينده ايران در كنفرانس صلح پاريس تاكيد شده، تهيه

 وسايل استرداد مغان و تالش بوده كه نشان دهنده ادامه همان تمايل مرحوم عباس ميرزا در حفظ

تالش و مغان براي ايران بوده و دولت ايران سعي نموده كه در فرصت بدست آمده به اين امر جامه عمل

 بپوشاند، به منظور روشن شدن هر چه بيشتر اين علاقه‌مندي دولت ايران، عين بند 4 نامه وزارت امور

 خارجه ايران كه طي سند شماره 254 در آرشيو اسناد وزارت امور‌خارجه ايران بايگاني است و به تاريخ

6 جمادي الاول 1337 ق به نماينده ايران ابلاغ گرديده بشرح زير آورده مي‌شود:

  ... 4- تهيه وسايل استراداد مغان و تالش كه در قسمت شرقي منتهاي ساحل يمين رود ارس واقع

 است و از حيث نژاد و اخلاق تماماً ايراني، به علاوه ملت آنجا هم خواهان اتصال و يك‌جواري با ايران

مي‌باشند، به وسيله پرو يا كاندو همراه كردن كليه سكنه آن قسمت است، چون كه آن وقت حدود

شمالي آذربايجان از آرارات به درياي خزر يك سره خط  طبيعي رود ارس خواهد بود.»

( شماره سند 454 نمره 4293- 6 جمادي الاول 1337ق)

به هر حال تالش امروز دو قسمت است و رود آستارا مرز بين تالش جنوبي يعني خاك ايران و

تالش شمالي يعني قسمتي كه الان جزء خاك ما نيست را تعيين نموده است (منطقه اي كه بعد

از متلاشي شدن شوروي جزء جمهوري آذربايجان مي‌باشد) انشاءالله روزي فرا رسد كه كليه

 سرزمين‌هائي كه بر اثر زور و تجاوز بيگانگان از پيكره بزرگ ايران زمين جدا گرديدند، بار ديگر به

دامان مام وطن باز‌گردند و كليه سرزمين‌هاي جهانِ ايراني متحد و پيروز در راه سرافرازي و سربلندي

در پهنه جهان گام بردارند.

   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
     مطلب از سایت ایرانمهر                 نویسنده   محمد بهمنی              
   

 

 

   
                   
                   
       
+ نوشته شده توسط تالشستانی زوئه در سه شنبه چهارم دی 1386 و ساعت 14:6 |

حرکت آزادیبخش ایران شمالی

 

 

قيام تالش

     

از جمهوری مغان تا تشکیل دولت تالش – مغان

 

دكتر بهرام امير احمديان

 

دكتر امير احمديان، از محققان نام آشناي ایران مي‌باشد كه آثار ارزنده‌اي به قلم وي چاپ شده  است.«بررسي كشور شناسي ایران شمالی ( جمهوري آذربايجان )» بي‌شك يكي از مفضل‌ترين كتابهاي منتشر شده درباره ایران شمالی است. اين منطقه همسايه كه تا قبل از انعقاد عهد‌نامه‌هاي سياه گلستان (1192ش) و تركمانچاي (1207ش) بخشي از خاك ايران بود، بدليل اشتراكات فرهنگي، ديني، تاريخي و قومي همواره مورد توجه محققان و نويسندگان ايران بوده است، گويي هنوز از لحاظ معنوي و فرهنگی و حتی جمعیتی  ایران شمالی و ايران يك كشور و يك ملت محسوب مي‌شوند. «بررسي كشور شناسي ایران شمالی » در قطع رقعي و در بيش از 480 صفحه  و با تيراژ 3000 نسخه توسط انتشارات سازمان جغرافيايي منتشر شده است.

كتاب در دو فصل تنظيم شده است كه عناوين فصلهاي آن به ترتيب عبارت است از: جغرافيا، جمعيت ، اقتصاد، شهر‌ها ی ایران شمالی، نخجوان، جغرافياي قره باغ، ولايت تالش، مؤسسات علمي و آموزشي، نهادهاي سياسي ـ علمي و فرهنگي.

به جرات مي توان گفت كه اين كتاب مي‌تواند به عنوان يكي از منابع با ارزش در شناخت ایران شمالی مورد استفاده قرار گيرد.

دكتر امير احمديان در نگارش اين كتاب، از صدها منبع، كتاب، روزنامه و نشريات تخصصي به زبانهاي فارسي، آذري، انگليسي و ... استفاده كرده است و افزوني تعداد منابع، يكي از مزيت‌هاي اين كتاب نسبت به كتابهاي مشابه مي‌باشد. اكنون بخش كوتاهي از اين كتاب را تحت عنوان «قيام تالش» مي‌خوانيم:

پس از الحاق خانات تالش به روسيه مردم مسلمان اين ولايت به سبب جدايي از ايران ناراضي بودند و اين نارضايتي به صورت قيامهاي پراكنده‌‌اي نمايان مي شد. در سال 1831 ساكنان ايالت تالش عليه ماموران تزاري و فئودالهاي محلي قيام كردند. خود سريهاي ماموران حكومت‌ي تزار، به ويژه فرماندهان نظامي محلي و نيز ظلم و ستم فئودالهاي محلي، خود سري آنان، وضعيت دشوار زندگي دهقانان، برقراري انواع ماليات‌ها و مكلفيات زياد، سبب بروز نارضايتي مردم و آغاز قيام شد. در تنگنا قرار  دادن بيكهاي تالش و نارضايتي نايبان و روحانيون وابسته به اعيان نيز نقش مهمي در تكامل بحران داشت.  اين گروه‌هاي اجتماعي با تمركز نيروهاي خود، «مير حسن خان»، خان تالش را كه در سال 1826 با تعقيب ايلينسكي فرمانده‌ي ايالت به ايران پناهنده شده بود، به رهبري خود برگزيدند.

شورشيان آبادي عنبريان را كه اكثريت اهالي آن در دوره حكومت خان پيشين از رعايا و خدمتگذاران او بودند، به عنوان پايگاه مقاومت خود انتخاب كردند. در 5 مارس 1831 ميرحسن خان با 20 نفر از سواران خود از مرز گذشته به سوي كوههاي تالش رهسپار شد.هنگام نزديك شدن ميرحسن خان به لنكران تعدادي از اهالي محالات لنكران، دريق و آللار به اميد بهبود شرايط زندگي خود به او پيوستند. تا 9 مارس، بسياري از محالات خانات را بحران فرا گرفت. شورشيان قسمتهاي بسياري از خانات را به تصرف خود در آوردند. ولي تعدادي از اهالي ايالت در اين قيام شركت نكردند. تعدادي از بيكهاي محلي، همچنين ساكنان لنكران و روستاهاي حومه‌ي آن مسلح شده به نفع روسها وارد نبرد شدند. در سال 14 مارس دسته‌اي بيش از 800 نفر شورشي تصميم گرفتند قواي روس را در تنگنا قرار دهند، ليكن با كمك دسته‌اي شبه نظامي متشكل از اهالي محلي، به عقب رانده شدند.

در اوايل آوريل شورش فروكش كرد. ميرحسن خان اين بار نيز به ايران پناه برد. تشديد تضاد بين طبقات مختلف مردم، سوق دادن جريان از طرف سران شورشي به سود خود و پاره‌اي از مسائل ديگر، سبب شكست اين جنبش شد (دائرة المعارف آذربايجان شوروي، جلد نهم، ص135)

در 1253 ه.ق /1837 م. منطقه تالش تحت عنوان «قضاي لنكران»، در ايالت شيروان از امپراتووري روسيه بود (نقشه‌هاي تاريخي آذربايجان ). قضاي لنكران در سالهي 1917تا 1918 نيز پا بر جا بود. در دوره جمهوري خلق آذربايجان (حكومت مساواتها) نيز تالش همچنان قضا لنگران ناميده‌ مي‌شد. تا پيش ازجنگ جهاني دوم، تالش به شش ناحيه اداري به نامهاي آستاراخان بازار، ماساللي، يارديملي، لريك، لنكران و آستارا، تقسيم مي‌شد. بعد از جنگ جهاني دوم، تالش از پنج ناحيه اداري آستارا خان بازار، ماساللي، يارديملي، لريك، لنكران تشكيل مي‌شد (اطلس جغرافيايي آذربايجان شوروي) كه اين وضعيت تاكنون نيز ادامه دارد.

در اوايل دوره اشغال قفقاز توسط حكومت شوروي، در ادامه روند تاريخي مبارزات مردم منطقه تالش ، جمهوري شوروي مغان (جمهوري شوروي لنكران) تشكيل شد. اين جمهور ي از 25 آوريل سال1919(1298 شمسی ) در قضاي لنكران تاسيس و تا 27 ژوئن همان سال تداوم داشت. پس از سقوط كمون باكو (1918) هواداران ارتش سفيد با حمايت اقشار مختلف روستاهاي روسيه، دنيكنها و كميته‌ ملي روس باكو، در لنكران و مغان «حكومت مغان» را تشكيل دادند. اين حكومت براي دنيكها به عنوان پايگاهي براي تشكيل حكومت آينده‌ي سفيدها، در قفقاز جنوبي بود.

تعدادي از دهقانان و كارگران مغان به رهبري بلشويكها براي تشكيل حكومت شوروي و سرنگوني حكومت مغلان مبارزه مي‌كردند. كميته باكو و تشكيلات بلشيويكي «عدالت» و «همت» وابسته به كميته مملكتي قفقاز از حزب كمونيست (بلشويك) روسيه، اين جريان را رهبري و به آن كمك مي‌كرد. بنا به توصيه‌ها كميته‌ي مملكتي قفقاز، ايستگاه راديوي مخفي در لنكران تاسيس و تشكيلات حزبي بر پا شده و با ارسال مكرر پول، به اين نهادها ياري رسانده مي‌شد.

در صبح روز25 آوريل، شورشي مسلحانه به رهبري بلشويكها ترتيب داده‌شد و حكومت مغان سرنگون شده و اداره‌ي امور به دست كميته بلشويكي افتاد. در دوم ماه مي درگرد همايي سربازان و انقلابيون بلشويك، تصميم گر فته شد كه در مغان «حكومت شوروي» تاسيس شده و با تمام قوا از آن محافظت به عمل آيد.

بنابراين، در پانزدهم مي، باشركت1000 نفر از نمايندگان مردم محلي (600 نفر آذری، 300 نفر روس 100 نفر ارمني) كنگره «شوراي نمايندگان كارگران و دهقانان » در شهر لنكران تشكيل شود. در اين كنگره مقرر شد كه جمهوري شوروي مغان به مركزيت لنكران تشكيل شود. كنگره نسبت به انتخاب اعضا و ايجاد كميته‌ي اجرايي، شوراي اقتصاد، كميسيون فوق العاده، كميته‌ي جنگ، شعبات امور خارجه، دادگستري، امور داخله، فرهنگ مردم و دارايي اقدام كرد .

جمهوري شوروي مغان اراضي مالكي را مصادره و آنرا بين دهقانان و زحمت‌كشان تقسيم كرد؛ كميته‌هاي دهقاني تاسيس كرد؛ مقدمات نشر پول را فراهم و قواي مسلح تشكيل داد. در اين دوره در مغان، مناسبات سياسي، اجتماعي و ملي مردم بيشتر و سبب گروه‌بندي مجدد نيرو هاي طبقاتي شد.

 جمهوري شوروي مغان حكومت مساواتها را بر ساير نقاط ایران شمالی حكمفرمايي مي‌كرد به رسميت نشناخت. جمهوري مغان همانند يك دولت انترناسيونالسيت دهقاني ـ كارگري، بر عليه حاكميت دنيكنها و سرمايه‌داران و زمينداران، به شدت مبارزه مي‌كرد. كميته‌ي مملكتي قفقاز، تشكيلات باكو و روسيه شوروي، جمهوري شوروي مغان را در مبارزه بر عليه سفيدها، كمك‌هاي شايان توجهي مي‌كردند. كميته مملكتي قفقاز براي ادامه اين مبارزه در مقابل كميته انقلاب، با در نظر گرفتن شرايط محلي، براي اتحاد دهقانان روس و آذری در اطراف حاكميت شوروي، آنها را به سوي تشكيل ارتش و دسته پارتيزاني هدايت مي‌كرد.

با رهبري كمونيست‌ها جمهوري شوروي مغان با پشتيباني كارگران باكو و روسيه‌ي شوروي تقريبا 4 ماه تمام در مقابل هجوم مخالفان مقاومت كرد. كارگران باكو و روسيه شوروي با ارسال سلاح، مهمات، لوازم جنگي و اعزام كادرها و رهبران حذبي (از جمله آ.ب. يوسفزاده، ب،ج. آقايف، ت. اي. اوليانتسف و اي. او. كولوتيسف) به جمهوري مغان كمك كردند.

مخالفان كه در اواسط ژوئن به مبارزان شوروي در لنكران هجوم آورده بودند، شكست خوردند و در اين ميان كميسر سياسي ت.اي. اوليانتسف به هلاكت رسيد. در 15 ژوئن مخالفان مجدداً حمله كردند. بلشويكها كه در اين نبرد مقاومت سختي نشان مي‌دادند، در مقابل حملات كوبنده و برتر تاب مقاومت نياورده و تعداي از آنان ناگزير به جزيره‌ي «ساري» عقب نشيني كرده و تعداي ديگر توسط انگليسي‌ها و روسهاي سفيد دستير و در آشوراده تير باران شدند. سرانجام حكومت شوروي مغان سرنگون گردید .پس از برقراري حكومت جمهوري شوروي در ایران شمالی در سال 1920 اراضي جمهوري شوروي مغان نيز در تركيب آن قرار گرفت. (دايرة المعارف آذربايجان شوروي، جلد 7، ص84). 

واژه «تالش» بعد از الحاق رسمي خانات تالش به روسيه تزاري بر اساس معاهده گلستان در سال 1813 و لغو خانات تالش در سال 1826 توسط روسيه ديگر به كار برده نشد. پس از فروپاشي اتحاد شوروي در سال1991  و تشکیل دولت باکو، و احياي نامهاي جغرافيايي تاريخي و قديمي (از جمله تغيير مجدد نام كيروف آباد به گنجه)،  به جهت حساسيت حكومت باکو نسبت به تالشها كه شهروندان ايراني الاصل بودند و زبان آنها غير تركي است، «ناحيه تالش» را كه داراي تاريخي كهن و بسيار قديمي‌تر از تاريخ تركان قفقاز جنوبي است، در نظام اداري دولت باکو به نام «ناحيه اقتصاي لنكران » مي‌نامند.

پس از فروپاشی شوروی و تشکیل دولت باکو در 1370، و تصويب قانون اساسي در 1374، شناسايي اقليتهای قومي ساكن در اين قانون  به طور رسمي و حتی غیررسمی مطرح نشده است. اعلام زبان آذری به عنوان زبان رسمي جمهوري در قانون اساسي جديد و مسكوت گذاشتن اقليتهاي قابل توجهي چون  تالشها، تاتها، كردها ،لزگهااز اقوام اصیل ايراني ساكن درایران شمالی ، در منظقه تالش و اقليت لزگي ساكن در شمال و شمال غربي ایران شمالی در مرز با داغستان كه هر دو مورد پيوستگي قومي با ساكنان آن سوي مرز دارند، سبب اعتراض تالشها و سپس لزگيها شد كه در نهايت به خيزش تالشها و لزگيها و اعترض آنها منجر شد و حتي لزگي‌ها از اعزام سرباز به جبهه‌هاي قره‌باغ سر باز زدند. جنبش تالشها در جنوب شرقي ایران شمالی در آستارا و لنكران خواستار آزادی زبان و فرهنگ تاتي ـ تالشي در قانون اساسي دولت باکو بود. اين بحران پس از آغاز مناقشه قره باغ و ضعف حكومت مركزي در كنترل و اداره امور به وقوع پيوست. در ماه آوريل 1993 علي‌اكرم همت اوف سرهنگ بازنشسته ارتش و قهرمان ملی ایران شمالی، ضمن اعلام استقلال و تشكيل  جمهوري منطقه تالش و مغان، خود را رئيس جمهور تالش اعلام كرد.( سرانجام با حمله نیروهای حکومت استبدادی باکو ، جمهوری مستقل تالش – مغان سقوط کرد و رهبر آن علی اکرام همت اف زندانی شد و مدت 12 سال در زندان به سر برد. وی پس از رهایی به اروپا رفت و فعالیتهای خود را برای برپایی جمهوری مستقل تالش مغان از سر گرفت . )

 

******

شایان ذکر است که تالشهای ایران شمالی ( جمعیت منطقه جمهوری تالش – مغان )از ابتدایی ترین حقوق و آزادی فرهنگی – سیاسی محروم هستند. رادیو و تلویزیون هرگز به زبان تالشی برنامه پخش نمیکند. انتشار روزنامه ، کتاب ، مجله و ...به زبان تالشی ممنوع است . حدود دو ماه پیش جمعی از فعالان فرهنگی تالش به انتشار نشریه ای به نام " تالشی صدو " ( صدای تالش ) همت گماردند که شماره اول ان در دویست نسخه منتشر شد . پس از انتشار شماره اول ، سردبیر و نویسندگان این نشریه و نیز جمعی از فعالان فرهنگی تالش  دستگیر و زندانی شدند و بدینگونه طی 16 سال اخیر در ایران شمالی فقط یک شماره نشریه به زبان تالشی منتشر شده است !!!

علاوه بر این گفتنی است که مناطقی مانند لنکران ، آستارا ، سلیان ، لئریک ، یاردیملی ( حوزه تالش – مغان ) از محروم ترین مناطق ایران شمالی است که هنوز هم از ابتدایی ترین خدمات رفاهی مانند آب بهداشتی ، گاز وبرق محروم است .

به نقل از سایت ایران شمالی

 

+ نوشته شده توسط تالشستانی زوئه در سه شنبه چهارم دی 1386 و ساعت 14:0 |
 به نقل از سایت ایران شمالی

نسل‏كشي یک قوم ایرانی توسط رژيم باكو

 

 

جمشيد غلامي

 

اخيراً تالش‏هاي ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) تحت فشارها و محدوديت‏هاي شديدي از سوي رژيم باكو قرار گرفته‏اند، تالش‏ها كه جمعيت آنها بين يك تا يك و نيم ميليون نفر مي‏باشد، از اقوام اصيل ايراني هستند كه درمناطق جنوبي ايران شمالي ساكن هستند. زبان تالشي از گروه زبانهاي ايراني و شبيه زبان فارسي است. شهر لنكران مركز منطقة تالش‏نشين است. تالش‏ها، پس از انعقاد عهدنامه‏هاي سياه گلستان و تركمانچاي و بخصوص در دوره حاكميت كمونيسم، تحت فشارها و آزارهاي دايمي قرار داشته‏اند. پس از فروپاشي كمونيسم و حاكميت رژيم پان‏تركيستي و ضداسلامي بر ايران شمالي، فشارها و آزارها بر تالش‏ها افزونتر شد. رژيم باكو به طور رسمي ايدة ضد اسلامي پان‏تركيسم و پان‏آذريسم را تبليغ و ترويج مي‏كرد و به تالش‏ها به ديدة‌ «قوم بيگانه» نگاه مي‏كرد... بر اثر ستم‏هاي تاريخي و تشديد اين ستم‏ها پس از فروپاشي شوروي، تالش‏ها بپاخاسته و با رهبري قهرمان‏ملي ايران‏شمالي «ژنرال علي‏اكرام همت‏اف» حكومت مستقل «جمهوري تالش ـ مغان» را به مركزيت لنكران تشكيل دادند ... اين حكومت از سوي ارتش باكو مورد حمله قرار گرفت و رهبر آن كه قهرمانانه مقاومت كرده بود، دستگير و زنداني شد. مدت زندان وي 12 سال به طول انجاميد و درنهايت با كوشش‏هاي سياسي تالش‏ها از زندان آزاد شد، در حالي كه بر اثر 12 سال زندان وتحمل شكنجه‏ها درمعرض مرگ قرار داشت. رژيم باكو تابعيت شهروندي را سلب كرد و رهبر قهرمان تالش‏ها مجبور شد از كشور خارج شده و فعاليت‏هاي خود را براي احقاق حقوق ابتدايي تالش‏ها در خارج ادامه دهد...

رژيم باكو كه به صورت رسمي «پان آذريسم و سكولاريسم» را به عنوان ايدئولوژي ملي! (دولتي) اعلام كرده و از معرفي اسلام به عنوان دين رسمي در قانون اساسي خودداري ورزيده است، همواره از سوي تالش‏ها كه مسلماناني عملگرا هستند، نگران مي‏باشد و به همين جهت طي سالهاي گذشته، اقدامات متعددي  براي تضعيف تفكر ديني و ايجاد فاصله ميان دين و تالش‏ها در منطقة تالش‏نشين انجام داده است. به دليل همجواري تالش ـ مغان با ايران، آمريكا و اسراييل نيز علاقة بخصوصي به اين مناطق نشان مي‏دهند. هيأتهاي آمريكايي و اسراييلي يكي پس از ديگري به اين مناطق گسيل مي‏شوند و با ايجاد مراكز مختلف ، تفكر ضد اسلامي را در ميان تالش‏ها تبليغ مي‏كنند. درمناطق تالش‏نشين، آمريكايي‏ها و اسراييلي‏ها با پوشش‏هايي نظير راه‏سازي، كشاورزي، فعاليت‏هاي بشردوستانه و ... حضور دارند. آمريكايي‏ها هر سال تعدادي از دانشجويان و دانش‏آموزان تالش را گزينش كرده و آنها را تحت آموزش قرار مي‏دهند. همچنين گروههاي وهابي نيز كه از سوي شيوخ مرتجع عرب حمايت مي‏شوند، اخيراً فعاليت‏هايي را در منطقة تالش ـ مغان آغاز كرده‏اند. اما همة اين اقدامات نتوانسته است در رويكرد عمومي تالش‏ها تأثير بگذارد.

رژيم باكو تالش‏ها را به عنوان قومي ايراني و خطرناك تلقي مي‏كند و انواع محدوديت‏ها را در حق آنها روا مي‏دارد. منطقة‌ تالش ـ مغان جزو مناطق بسيار عقب ماندة ايران شمالي مي‏باشد و اكثر روستاها و بخش‏هاي اين مناطق از خدمات برق، گاز، راه، آب آشاميدني بهداشتي محروم هستند. پس از فروپاشي و با گذشت 16 سال از تشكيل دولت باكو، در اين مناطق حتي يك كارگاه ايجاد نشده است. علاوه بر اين، كارگاهها و كارخانه‏هايي كه در دورة شوروي بود، تعطيل شده است. رژيم باكو با انجام اينگونه اقدامات، كوشش دارد تا تالش‏ها مجبور شوند به مناطق ديگر ايران‏شمالي و باكو مهاجرت كنند...

تالش‏ها در ساختار دولتي رژيم باكو نيز جايگاهي ندارند و هيچ يك از وزيران و مقامات ارشد و حتي مديران مياني در دستگاههاي مختلف اقتصادي، فرهنگي، نظامي و اجتماعي از قوم تالش نمي‏باشند.  علاوه بر اين ، انتشار مطبوعات و كتاب به زبان تالشي ممنوع است. تكلم به زبان تالشي در راديو و تلويزيون نيز ممنوع مي‏باشد و هيچ برنامه‏اي به اين زبان پخش نمي‏شود.

در حقيقت مي‏توان گفت كه رژيم باكو، تالشها را در محاصرة اقتصادي، سياسي و فرهنگي قرار داده و گام به گام  و به تدريج پروژة‌ نسل‏كشي تالش‏ها را اجرا مي‏كند. اين نسل‏كشي سفيد (بدون خونريزي) به گونه‏اي طراحي شده است كه مي‏توان پيش‏بيني كرد پس از پنجاه سال ديگر اثري از قوم تالش در ايران شمالي باقي نماند و نسل‏كشي تالشي‏ها با موفقيت پايان يابد.

اما روشنفكران و نخبگان تالش به مقاومت در مقابل رژيم باكو برخاسته‏اند. رژيم باكو پي‏درپي از دموكراسي و آزادي مطبوعات و بيان دم مي‏زند. به گونه‏اي كه حتي نشريات ضد اسلامي در باكو منتشر مي‏شوند و درباره پيامبر اسلام، اهل بيت(ع)، مراجع تقليد و تشيع مقالات اهانت‏آميز منتشر مي‏كنند!...

مقامات باكو مدعي هستند كه اقوام ساكن در ايران شمالي از آزادي برخوردار هستند و مي‏توانند نشريه و كتاب منتشر كنند...

اخيراً نخبگان تالش براي نخستين بار پس از سقوط «جمهوري تالش ـ مغان» اقدام به انتشار نشريه‏اي به نام «تالشي صدو» (صداي تالش) كردند. شماره نخست (صداي تالش) به سردبيري «نوروز محمداف» منتشر شد. در اين نشريه از درج مطالب سياسي و انتقادي پرهيز شده و تنها اخبار و مطالب ادبي به زبان تالشي درج شده بود...

به دنبال انتشار اين نشريه، رژيم باكو دستگيري گستردة نخبگان و فعالان فرهنگي تالش را آغاز كرد. در نخستين اقدام، مأموران امنيتي رژيم باكو «ائلمان قلي‏اف» دبير تحريريه «صداي تالش» را ربودند و با هجوم به منزل وي، رايانه و وسايل شخصي‏اش را به غارت بردند، «علي نصيراف» معاون مركز فرهنگي تالش نيز در باكو از سوي افراد ناشناس ربوده شد و با گذشت چندين روز، خانوادة وي اعلام كرد كه از سرنوشت نصيراف اطلاعي در دست نيست.

«نوروزمحمداف» (سردبير صداي تالش) از نخبگان و چهره‏هاي فرهنگي شاخص تالش‏ها كه از شهرت علمي در ايران، روسيه و مراكز تحقيقي جهان برخوردار است، دستگير و زنداني شد...

برخي از نخبگان و فعالان فرهنگي تالش نيز كه درانتشار نخستين شماره «صداي تالش» همكاري داشتند، دستگير و زنداني شدند.

مقامات رژيم باكو از اعلام اتهام دستگيرشدگان خودداري مي‏كنند، زيرا در ايران شمالي همه مي‏دانند كه هنگام دستگيريهاي گروهي، رژيم دو اتهام صادر مي‏كند: «تلاش براي كودتا و خيانت به ميهن!» اين اتهامها در حقيقت همان اتهامهايي هستند كه استالين با تمسك به آنها ميليونها نفر را كشت و ميليونها نفر را در سيبري زنداني كرد. در حالي كه مقامات باكو سكوت كرده‏اند، «راميز محمداف» وكيل نوروزمحمداف (سردبير زنداني صداي تالش) اعلام كرد كه به گفتة مقامات امنيتي، اتهام دستگير شدگان «خيانت به ميهن!» است. اما تالش‏ها و افكار عمومي مي‏داند كه تنها جرم دستگيرشدگان اين است كه تالشي هستند  و جرات كرده‏اند براي نخستين بار طي چهارده سال اخير و در دورة‌ حكومت علي‏اف‏ها نشريه‏اي به زبان تالشي (فارسي) منتشر كنند.

تا زماني كه ايدة ضداسلامي «پان تركيسم و پان آذريسم» به عنوان ايدئولوژي دولتي از سوي رژيم باكو ترويج مي‏شود و از سوي ديگر، حكومتي استبدادي در قالب اين شعارها به غارت منابع كشور و چپاول ثروتهاي عمومي مشغول است، طبيعي است كه تقابل ميان مردم ايران شمالي (اعم از آذري، تالشي، لزگي، آوار و ...) با رژيم استبدادي مركزي ادامه يابد. و در اين ميان تالش‏ها و تاتها بيش از هر قوم ديگري در ايران شمالي تحت ستم قرار دارند. زيرا آنها به زبان فارسي (تالشي) حرف مي‏زنند...

تالش‏ها مانند ديگر اقوام ايران شمالي هويت ايراني و پيوندي تاريخي با ايران دارند. به نظر مي‏رسد، حمايت معنوي و فرهنگي از تالش‏هاي مظلوم ايران شمالي وظيفه فرد فرد ما ايراني‏هاست.

+ نوشته شده توسط تالشستانی زوئه در دوشنبه سوم دی 1386 و ساعت 19:49 |
تاریخچه جمهوری خود مختار تالش مغان

 از زمان تحمیل عهدنامه ننگین ترکمن‌چای و تجزیه ولایات قفقاز از پیکر ایـران و دو شقه‌شدن سرزمین تالش، تالشان تنها قومی بوداند که به هوای وصل به موطن اصلی و مام میهن ازلی خود ایـران، بارها به اشکال مختلف و گاه بـا خیزش و قیام عمومی صدای اعتراض خود را نسبت به مفاد عهدنامه مذکور به گوش عالم رسانده‌اند.

چنان که همه می‌دانیم و اغلب بـا جزییات موضوع نیز به طریق مختلف آشنایی پیدا کرده‌ایم، در سال 1993 نیز در منطقه تالش‌نشین آن سوی آستارا چای، وقایعی رخ داد که معنی و مفهومش را در سه عبارت زیر می‌توان خلاصه کرد:

نیل به آزادی‌های دمکراتیک در شرایط پس از فروپاشی شوروی

مقابله بـا اندیشه‌های پان ترکیستی

و حفظ هویت و اصالت ایرانی

وقایع مذکور که بـا نام تشکیل جمهوری خود مختار تالش مغان شناخته شده است، صرف‌نظر از ماهیت، هدف و مباحث نفی و یا تایید، به عنوان فصلی از تـاریخ مردم تالش ثبت گردیده است و از آن‌جایی که مردم مذکور بـا وجود 150 سال جدایی، هرگز ایرانی بودن خود را فراموش نکرده، می‌توان گفت حادثه تالش مغان، مرتبط بـه تـاریخ معاصر گیلان و ایـران است و باید مورد مداقه‌نظر قرار گیرد و روایت درستی از آن ثبت و برای آیندگان به یادگار گذاشته شود. مقاله ذیل نگاهی است از درون به چگونگی آغاز و پایان جمهوری تالش مغان، که نویسنده آن الهام محمداوف یکی از فعالان عرصه آن حادثه، عضو حزب برابری، اقوام جمهوری آذربایجان می‌باشد. ایشان از سال 1993 به عنوان تبعید سیاسی در آلمان به سر می‌برد و مقاله خود را در نشریه « تالش» که در لنینگراد منتشر می‌شود، به چاپ رسانده است.

در اوایل ماه ژوئن سال 1993 در شهر گنجه بـا رهبری « صورت حسین‌اوف» حوادثی رخ داد. اولین کسانی که در کشور از « صورت حسین‌اوف» جانبداری کردند و به دفاع از او برخاستند. گروهی از نیروهای میهن‌پرست لنکرانی بودند که راس آن‌ها سرهنگ بازنشسته « علی‌اکرم همت‌اوف» قرار داشت.

در بدو امر آن‌ها خواستند که در میدان مرکزی شهر لنکران تجمعی ]میتینگی[ به پشتیبانی از حوادث گنجه برپا کنند، اما حکومت محلی که نمایندگان جبهه خلق بودند و مـردم از آن‌ها نفرت داشتند، مانع برگزاری میتینگ شدند. « علی‌اکرم همت اوف» بـا طرفداران خود موقتا شهر را ترک نمود در همان حال واحد نظامی «17» که در شهر لنکران مستقر بود، از همت اوف دفاع کرد و شورای اوفسران او را به عنوان فرمانده گردان خود انتخاب نمود.

در 15 ژوئن 1993، شورای شهر لنکران در جلسه‌ فوق‌العاده خود نسبت به شهردار سلب اعتماد کرده و اختیارات وی را به « علی‌اکرم همت‌اوف» واگذار کردند به همین شکل مخالفت مردمی و نظامی در شهر لنکران علیه حکومت شکل گرفت.

در 21 ژوئن 1993، رهبری واحد نظامی «17» اطلاعیه‌ای خطاب به مـردم صادر کرد، در این بیانیه آمده بود: « در اوضاع بحرانی که در نتیجه فقدان حکومت و هرج و مرج در کشور به وجود آمده است واحد نظامی (17) در مقابل مـردم احساس مسئولیت خود را درک کرده و تامین امنیت مـردم مناطق آستارا، لنکران، لریک، یاردیلمی، ماسالی، جلیل‌آباد و بیله‌سوار را بر عهده خود گرفته و در این منطقه جمهوری خود مختار تالش مغان را اعلام می‌کند.» در تـاریخ 4 ژوئیه سال 1993 در شهر لنکران نشستی بـا شرکت نمایندگان پارلمانی، وزرا و دیگر مقامات عالی رتبه و روشنفکران سرشناس که همگی از اهالی تالش مغان بودند برگزار شد.

در این نشست مسائل مربوط به اعلام جمهوری تالش مغان و اوضاعی که در منطقه به وجود آمده بود مورد مذاکره و بررسی قرار گرفت و بعد در شرایط رضایت بخشی راه‌های پیشبرد امور مربوط به تاسیس جمهوری خود مختار تالش مغان و برقراری نظم و امنیت مشخص شد و در آن نشست بـا در نظر گرفتن وخامت اوضاع سیاسی و اجتماعی تصمیم گرفته شد که در اسرع وقت مجلس خلق جمهوری تالش مغان تشکیل شود.

در 17 اوت، بـا توجه به موانع قابل تصور و غیر قابل تصور، انتخابات خلق جمهوری خود مختاری تالش مغان برگزار شد و از هفت منطقه مذکور 216 نماینده از 250 نماینده انتخاب شده و در مجلس حضور یاوفتند. در نخستین جلسه به اتفاق آرا ایجاد جمهوری خود مختار تالش مغان در قالب جمهوری آذربایجان را تصویب کردند. و در جلسه بعدی لایحهٔ تدوین قانون اساسی آن جمهوری تصویب شد و « علی‌اکرم همت‌اوف» به عنوان رئیس جمهور موقت جمهوری خود مختار تالش مغان و « فخرالدین عباس اوف» به عنوان رئیس مجلس خلق انتخاب گردیدند. هم‌چنین ترتیب کار مجلس خلق مشخص شد و کمیسیونی مامور تهیه و تدوین قانون اساسی گردید و رنگ و آرم پرچم جمهوری خود مختار تالش مغان نیز مورد تصویب قرار گرفت و در مدت کوتاهی برای تثبیت اوضاع اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و تامین مواد اولیه غذایی مـردم، اقدامات فوری انجام گرفت و برای اولین بار در تـاریخ جمهوری آذربایجان درباره چگونگی انتخاب والی و معاون والی ولایات، اساسنامه‌ای تصویب شد. مجلس خلق روز انتخابات ریاست جمهوری را مشخص کرد. اما تهاجمات حکومت مرکزی، بعضی اشتباهات رهبری جمهوری خود مختار تالش مغان، نبود تجربه سیاسی درحد لازم، عدم درک برخی از مـردم از مساله جمهوری خود مختار و ترس مـردم از شخصیت « حیدر علی‌اوف» بر روند امور و اجرای تدابیر اتخاذ شده مجلس خلق تاثیر منفی می‌گذاشت. تـا این که در تـاریخ 23 اوت سال 1993 بر اثر تهاجم گسترده نیروهای دولتی و خودداری علی‌اکرم همت اوف از درگیری مسلحانه و خونریزی، جمهوری خود مختار تالش مغان ساقط شد و همه رهبران آن رئیس جمهور، وزیر دفاع و غیره و ... بیش‌تر از 20 نفر زندانی شدند و شمار زیادی نیز متواری گردیدند.

طبق مصوبه مجلس ملی جمهوری آذربایجان، دادگاه عالی کشور، فعالیت حزب برابری ملل آذربایجان که قبلا حزب خلق جمهوری تالش نامیده می‌شد و رهبر ایدئولوژی جمهوری خود مختار تالش مغان و نیروی محرکه آن بود و کارمند علمی فرهنگستان علوم آذربایجان « هلال محمداوف» آن را رهبری می‌کرد، متوقف شد. اعضای این حزب تحت تعقیب قرار گرفته و برای رهبر آن حکم پیگرد صادر شد.

بـا همه این احوال به علت سانسور شدید رسانه‌های جمهوری آذربایجان و محروم بودن جمهوری تالش مغان از امکانات تبلیغاتی برای مـردم جهان و حتی بسیاری از مـردم جمهوری آذربایجان، چگونگی وقایع مذکور ناشناخته ماند. به راستی در تابستان سال 1993 در سرزمین تالش چه اتفاقی رخ داد؟ علل اعلام جمهوری خود مختار تالش مغان چه بود و چرا ساقط شد؟

مبارزه سیاسی حزب برابری ملل آذربایجان برای ایجاد خود مختاری تالش « حزب برابری ملل آذربایجان» که قبلا « حزب خلق تالش» بود، در اواخر سال 1989 به نام حزب رستاخیز تالش بنیان‌گذاری شده بود. هدف اصلی آن حزب دفاع از حقوق قومی تالش‌ها در سطح دولت بود که در آینده می‌بایست برای ایجاد خودمختاری در اراضی هفت شهرستان جنوب جمهوری آذربایجان مبارزه می‌کرد. برانگیزندگان و رهبران ایدئولوژی این حزب، دانشجویانی بودند که در دانشگاه‌های پایتخت تحصیل می‌کردند و نیز نمایندگان وطن‌پرست و روشنفکر رهبرشان هم « هلال‌ محمداوف» بود.

« هلال محمداوف» در سال 1959 میلادی در روستای تنگه رود منطقه آستارای جمهوری آذربایجان در خانواده‌ای روشنفکری متولد و بعد از اتمام تحصیلات دبیرستانی وارد دانشگاه دولتی باکو شد و به عنوان دانشجوی ممتاز رشته ریاضی تحصیلات خود را به اتمام رسانده و بعد در فرهنگستان علوم جمهوری آذربایجان مشغول به کار گردید. او زمانی که در فرهنگستان علوم اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی مشغول گذراندن دوره کارآموزی علمی خود بود، فعالیت سیاس خود را شروع کرد؛ 5 شماره از روزنامه « تولیشی» (تالشی) یک شماره از روزنامه « تولشستون» (تالشستان)، چند بروشور و کتاب درباره زندگی و فعالیت « ذوالفقار احمدزاده» که در اوایل قرن بیستم رهبر نهضت قوم تالش بوده است، منتشر کرد. در زمان اعلام جمهوری خود مختار تالش مغان، «جبهه خلق»، حزب حاکم آذربایجان بود. آن حزب به پان‌ترکیست‌ها منسوب و از طرف « حیدرعلی‌اوف» ایجاد شده بود، تـا راه رسیدن او به حکومت را هموار کند. روند بعدی حوادث این واقعیت را به خوبی به اثبات رساند.

« هلال محمداوف» همراه بـا طرفداران خود همیشه ضد رهبری پان ترکیست این تشکیلات، یعنی « ابوالفضل الچی‌بک» مبارزه می‌کرد، او از سیاست جبهه خلق آذربایجان مبنی بر نقض آشکار حقوق اقوام غیر ترک ]زبان[ در جمهوری آذربایجان انتقاد می‌نمود، به همین سبب او بارها از طرف ارگان‌های دولتی مخصوصا از طرف وزارت امنیت ملی و از طرف رسانه‌های گروهی پان‌ترکیست تحت فشار روانی و سیاسی قرار داشت و مورد تهدید و انتقاد قرار گرفته بود لیکن او علی‌رغم همه فشارها، تهدیدات و بهتان‌ها در راه حفظ و اعاده حقوق دمکراتیک همه ]مردم جمهوری[ آذربایجان فعالیت می‌کرد.

بعد از شکست جمهوری خود مختار تالش مغان او مجبور شد که آذربایجان را به مقصد روسیه ترک کند و در حال حاضر در روسیه زندگی می‌کند.

برنامه و اهداوف سیاسی حزب برابری ملل آذربایجان ]کاربرد[ نام قوم یک و نیم میلیون نفری تالش‌ها در سال 1938 میلادی رسما ممنوع اعلام شده و تـا حال اسم آنان اعاده نشده است. (یعنی در اسناد رسمی اجازه نمی‌دهند که قوم تالش در آن ذکر شود).

در روند سرشماری عمومی نفوس در سال 1989 میلادی، برگه‌های صدهاهزار نفر مردمی که قومیت خود را تالش نوشته بودند، در عرض دو روز تعویض گردید و در قسمت مربوطه، ملیت آذربایجانی نوشته شد، فقط بعد از اعتراضات مـردم به طور نمادین تعداد تالش‌ها در جمهوری آذربایجان، بیست و یک هزار نفر ذکر شده است (در حالی که فقط در بعضی از روستاهای تالش، بیش‌تر از این تعداد تالش زندگی می‌کند).

ارگان‌های دولتی ]جمهوری[ آذربایجان بـا بهانه‌های مختلف اعضای حزب برابری خلق‌های آذربایجان را تحت تقیب قرار داده و سعی کرده‌اند که به هروجهی کلمه « تالش» از نظام‌نامه و برنامه این حزب برداشته شود.

رهبری حزب برابری ملل آذربایجان هیچ‌وقت پنهان نمی‌کرد که هدف این حزب ایجاد خودمختاری تالش در ترکیب جمهوری آذربایجان است. تصادفی نیست که در نظام‌نامه حزب مذکور که در 12 مارس سال 1993 وزارت دادگستری جمهوری آذربایجان نیز آن را رسما تصدیق کرده است، آمده که این حزب فعالیت خود را بر مبنای موازین حقوق بین‌الملل و بر اساس معیارهای دمکراتیک حق تعیین سرنوشت ملت‌ها و بر طبق قانون اساسی جمهوری آذربایجان ادامه می‌دهد.

لکن بـا توجه به این موارد، این حزب هیچ‌وقت سعی نکرده است که روند حوادث را به صورت مصنوعی سرعت دهد بلکه کوشیده است که برای فراهم شدن شرایط مناسب سیاسی، اقتصادی و روانی برای تحقق تشکیل خود مختاری از مشی مبارزه دمکراتیک عدول نکند، از این رو اعلام جمهوری تالش مغان در تابستان سال 1993 چندان غیر منتظره نبود.

+ نوشته شده توسط تالشستانی زوئه در دوشنبه سوم دی 1386 و ساعت 18:43 |